حماسه صلح

#تولیدی

#به_قلم_خودم

#میلاد_امام_حسن_مجتبی_علیه_السلام

میلادکریم اهل بیت (علیه السلام)راتبریک وتهنیت عرض می کنم.

ماه به نیمه رسیده است ومدینه حال وهوای عجیبی دارد!!زمین آغوش خود رابازکرده است.وبیقرارشنیدن خبر میلاد،مولودی کریم است.
وبلاخره درهای رحمت به روی جهانیان بازشد.ستاره گان به تکاپو درآمدند.گرداگردماه، ماهِ تمامی که ازدامان ذخیره هستی به زمین هدیه داده شد.
واین چنین شدکه مجتبی(علیه السلام)درآغوش پاکترین مادرعالم چشم به جهان گشودومیوه قلب رسوالله (صلی الله وعلیه وآله وسلم) گشت.
تاپیام آورصلح ورحمت باشد.صلحی که با مظلومیت اوعجین شده است. مدینه وکوچه پس کوچه های آن، شاهدغربت وتنهایی اوست.
حال من مانده ام واین مدینه،وبرگی ازتاریخ که مولایم رقم زد.
لابدنام حماسه صلح راشنیده اید؟آن هم درزمانیکه حق وباطل باهم در آمیخته بودند.تردیدندارم تنهاکسی که خون علی(علیه السلام) دررگ اوست، می تواندچنین حماسه ای بیافریند. حماسه ای که تاتاریخ،تاریخ است درآن دشمنان اسلام رسواخواهندشد.
تاریخ گواه است که حماسه صلح زمانی اتفاق افتادکه کاردبه استخوان تشیع رسیده بودوضربه ای کافی بودتازانوی دین بشکند. چراکه معاویه باتمام دارودسته اش همراه باکیسه های زر،به جنگ بادین خدابرخواسته بودند.
جماعتی که نون به نرخ روزمیخوردند چنان فریفته وعده های معاویه بودند. وبرق سکه هاکوروکرشان کرده بود،که صدای امام(علیه السلام)رانمی شنیدند.هرچه امام(علیه السلام) فریادمی زدکه معاویه به وعده هایش عمل نخواهدکرد،گوش شنوایی نبود. ازیادبردندکه به رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم)چه قولی داده اند. گویی هرگزدست بیعت به سوی مولادرازنکرده اند.
ازکجای این مظلومیت بگویم که حتی سرداران سپاهش،خودرابه کیسه های زر معاویه فروختند وآب پاکی رابه روی افتخاراتشان ریختند.وعده ای ازمردم بی بصیرت که پیوستن یاران نزدیک امام رابه سپاه دشمن دیدند تصورکردندکه حق بامعاویه است وپشت حضرت راخالی کردند. حال بماندکه قصدجان ایشان راداشتند ودرتلاش بودند،مولارابه معاویه تحویل دهند.
درچنین شرایطی که امام حتی درسپاه خودش هم غریب بود،صلح رابرگزید تانفس های آخرحق وحقیقت نمیرد. تاآفتاب زیرپوسته های ابرقرارنگیرد. تامیراث نبوت که امانت الهی است به دست لاشخورهانیفتد.تانسل مومنان راستین منقرض نشود. تاامضاءپیامبرتاابدپای امامت اولادعلی محفوظ بماند.
ازمظلومیت اهل بیت(علیه السلام) هرچه بگوییم وبنویسیم بازهم کم است.اماآنچه مسلم است تاریخ همیشه درحال تکراراست.ای کاش با خواندن وهربارورق زدن تاریخ، ازآن درس بگیریم وبه خودمان بیاییم.وفریب وعده های پوشالی معاویه زمان رانخوریم وپشت امام امت باشیم.
گاهی اره رابایدبدست دشمن دادتا شاخه ای را که خودبرآن نشسته است ببرد،تادیگران بفهمند دشمن،دشمن است ولودرلباس دوست!!!
این درسی بودکه مولایم امام حسن (علیه السلام)باحماسه ای که آفریدبه بشریت آموخت.

شکرنعمت های خداوندگار

#تولیدی

#به_قلم_خودم

#همنوا_با_ابوحمزه

الهی چگونه شکرنعمت های بیکرانت رابجای آورم درحالی که قاصروناتوان هستم!!!
باچه رویی به درگاهت پناهنده شوم وطلب بخشش کنم درحالی که تومرا عزت بخشیدی وموردلطف ورحمتت قرار دادی ومن ناسپاس بودم وکفران نعمتت کردم!!!
افسوس آنطورکه لایقت بوده تورا بندگی نکرده ام،اما رحمت شاهانه تومرااجازه می دهد،تابه درگاهت سراپانیازآورم!!!
وبگویم از عمری که درراه غیرتوتلف شد،قلبی که امانت توبودوقدر ندانستم !!! جوارحی که می بایست به حمدوثنای تومشغول باشند به تملق وچابلوسی روزگارگذراندند!!!
میدانم امانت دارخوبی نبوده ام. واکنون پشیمان ازآنچه برمن گذشت به درگاهت پناه آورده ام!!!
آیااین وجودسراپاعیب وبی وفایی رابازهم می خری؟

باخدامعامله کرد

#تولیدی

#به_قلم_خودم

#وفات_حضرت_خدیجه_سلام_الله_علیها

#با_خدا_معامله_کرد

درروزگاری زندگی می کنیم،که معیار سنجش آدم هاپول وثروت،وهرآنچه این دورادربربگیرد می باشد. اگرپولدارباشی جایگاه اجتماعی ات بالای مجلس است واگرنداشته باشی جایگاه اجتماعی که هیچ ،حتی جواب سلامت راهم به سختی می دهند!!چنین آدم هایی نون رابه نرخ روز میخورند وبت پول پرستش می کنند. واگرهم مسیرشان نباشی لب به سرزنشت بازخواهندکرد.نوعی جاهلیت مدرن!!!

تاریخ ازاین قبیل جاهلیت رابارها درخوددیده است.بگذاربرایت ازبانویی بگویم که درروزگاری که اوج سیاهی بود.وبت های سنگی وچوبی به جای خدای یگانه پرستش می شد.وهمه ارزش هافراموش شده بود.ومعیار سنجش آدم هاثروت ودارایی بود،درخشید!!!همچون خورشیدی که نورش هنوزهم چراغ راه رهوان ایشان است.
درنگاه اودنیاوهرآنچه که پایان پذیر باشدبی ارزش بود.اوبه دنبال صداقت وانسانیت بود.وچه خوب انتخابی کرد!!!
به راستی که وقتی همه مردم خوب هستن توهم خوب باشی هنرنیست!!
درزمانی که تمامی قارون های عرب، خواهان وصالش بودند،او خواستار امانت وحیای محمد(صلی الله وعلیه وآله وسلم) شد.وچه سرزنش هاکه بخاطراین انتخاب نشنید!!!
امااوباخدای محمد(صلی الله وعلیه وآله وسلم)معامله کرد،نه تنهاتمام خطرات و مشکلات زندگی بااورابه جان خریدبلکه باحماسه ای(تمام غلامان وثروت ودارایی اش رایک جادرراه اسلام جاودانه کرد) به همگان ثابت کردکه مال دنیا،درچشم خدیجه (سلام الله علیها)به اندازه ارزنی نمی ارزد.
وخداوندبه پاس ایمانش،اورامادر فاطمه(سلام الله علیها)قرارداد.به راستی که عقل بشررا یارای درک وجود فاطمه نیست.
وچه مصیبت جانسوزوچه جراحت داغی است،زخم وفات چنین بانویی برای پیامبرگرامی اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم). که دروصف خدیجه (سلام الله علیها)میفرمایند:ای خدیجه! خداوند متعال هر روز به وجود تو چندین بار به ملائکه اش مباهات می کند .
آری! خدیجه زنی بود که در اثر ایمان و فداکاری به جایی رسید که خداوند به او سلام رساند . اونه تنها این همه ناملایمات را تحمل کرد،بلکه تمام تلخی های سیاسی واجتماعی آن روز را که قلب نازنین پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) را مجروح می ساخت ترمیم نمود، و وی را در ادامه سیرالهی اش یاری داد، و مایه آرامش شوهر گشت!!!

خرمشهرهادرپیش است.

#تولیدی

#به_قلم_خودم

#سوم_خرداد

#خرمشهرها_درپیش_است

قطعامرحله اول رفع فیلترتلگرام رابیادمی آورید؟ وحتماجمله تلگرام راخداآزادکرد.شنیده اید؟روزی این جمله چنان بزرگ نوشته می شدکه گویی فتحی رخ داده است!!به راستی فتحی رخ داده بود؟اگربشودفعالیت آزادانه کانالهای فاسد،باخبرپراکنی هایی سراسرفریب، وترویج خشونت وپرورش تروریست وبی بندوباری که کانون خانواده راهدف قرارداده اند،فتح نامید؟بله!!

ازاین قبیل فتوحات بسیارداشته به شکلی که اربابان این پیام رسان و دست نشانده های داخلی شان میلیاردهادلارهزینه وتبلیغات کردن تاتبدیل به جزیی اززندگی مردم شود!!!فتح یعنی همین،که مردمت رابا آنچه بیگانه می پسندد،چنان سرگرم کنی که حواسشان به تووشیوه مدیریتت نباشد،ومنافع کشورت را بدون هیچ مانعی دودستی به بیگانه تقدیم کنی!!
هروقت به این قسمت ماجرامی رسم ناخودآگاه جمله تفرقه بیندازوحکومت کن درذهنم تداعی می شود.
مثل معروفی است که به فیلیپ دوم مقدونی پدر اسکندر مقدونی نسبت داده شده و پس از او توسط ژولیوس سزار و ناپلئون بناپارت به عنوان یک استراتژی مورد استفاده بوده و البته موارد استفاده این استراتژی در طول تاریخ بسیار است. واینک درکشورمن وتو،عده ای در تلاشندازاین استراتژی استفاده کنند!!
بی خبرانی که ازغفلت مردم به نفع منافع خوداستفاده می کنند، ودم از آزادی اخباروغیرمحانه بودن آن می زنند!!این روزهاکه ازفیلترتلگرام قطع امیدکردند درصددآن هستندبارفع فیلتر ازتوتیترویوتیوب و… بازهم موجبات سرگرمی مردم رافراهم کنند.عجب موجوداتی هستندجماعت دست بوس کدخدا!!!
وچه فتحی شیرین ترازاین برای خود، ووژن های برترشان!!!
بهتربودبه جای گفتن تلگرام راخدا آزادکرداین جمله رابرجسته می کردند که تلگرام رادست بوس کدخداآزادکرد😎

هیات برسبک مغزانی که سرزمین بیگانگان راباپاره تن ایران یعنی خرمشهرمقایسه می کنندودم ازآزادی آن می زنند. وچه خوب وبه موقع پیرمرادما فرمود:#خرمشهرها_در_پیش_است.یعنی ای مردم حواستان باشد تاریخ تکرارمی شود.

#بنی_صدر#بازرگان#دست_های_نفوذ#کدخداپرستان#رخنه_کردن_جاسوس_افزارها_درزندگی_مردم.
ای مردم حواستان باشدکه باید سرزمین تان رااز وجودنحس دشمن پاک کنید. وبرای این فتح وآزادی جهان آراهابایدبه میدان بیایند.
به راستی که خرمشهرراخداآزادکرد.خرمشهری که سنگ فرش،خیابانهایش باسرخی خون سروقامتان دلیرمیهن رنگین شده است. خرمشهرسرزمینی به وسعت آسمان است که سینه های سوخته رادرآغوش گرم وسوزان خود جای داده است.خرمشهر،سرزمین محمدجهان آرااست.خرمشهرسرزمینی است که هرکوچه اش، همچون شقایقی داغدار،قصه داغی برسینه دارد؛قصه فراق،قصه مظلومیت،قصه تجاوز و…
سلام ودورت باد،خرمشهر!!آزادیت مبارک وآزادگیت جاویدان!!

برکت سحری

#تولیدی_به_قلم_خودم

#اولین_روزه_من

رمضان رادوست داشتم چون با ورودش همه چیز خاص می شد.اهل خانه دررفتارشان تجدیدنظرمی کردند. محبت هابیشترمی شد.پدرم همیشه می گفت:درماه رمضان مامهمان خدا هستیم وبایدآداب مهمانی رارعایت کنیم.ومن که کودکی 6ساله بودم تصورم ازآداب مهمانی این بودکه اگربازیگوشی کنم خداناراحت می شود.
بنابراین سعی می کردم دراین ماه،فوق العاده مهربان وباادب وحرف گوش کن باشم. خصوصابه پدرومادرم خیلی ابزارارادت می کردم. چون شنیده بودم که پدرم می گفت:خدابچه ای راکه به پدرومادرش محبت کند خیلی دوست دارد.ومن چون عاشقانه می خواستم سوگولی مهمانی خداباشم این نکته راآویزه گوش خودکرده بودم.
تااینکه یک روزسرماجرای بیدارشدن برای سحرکاسه صبرم لبریزشدواتفاقی که نبایدمی افتاد،افتاد.
مادرم عادت داشت همیشه خواهرو برادرهایم رابانارونوازش بیدارکند. اماسراغ من نمی آمد.هرچه به مادرم می گفتم مراهم بیدارکن رضایت نمی داد وهربار باگفتن اینکه برای توزود است،روز طولانی است اذیت می شوی مرا منصرف می کرد.
تااینکه یک روزانقدراصرارکردم که قبول کردمرابیدارکند وباخودعهدکردم حتی اگربیدارهم باشم بلندنمی شوم تا خودش صدایم کندوبه موهایم دست بکشدومراهم درسحرببوسد.روز موعود رسیدمادرطبق معمول خواهرو برادرهایم راصداکردتک تک رانوازش نمودوبوسه زدو جای بوسه مادر روی سرمن هنگام سحرطبق معمول خالی ماند.
همه رفتن برای خوردن سحری.ومن کلافه ازاینکه مادربدقولی کرده ومرا صدانکرده باقیافه ای درهم وعصبانی درحالی که دست به کمرداشتم، مستقیم رفتم سمت آشپزخانه وبی معطلی خطاب به مادرم گفتم چرا منوبیدارنکردی؟مگه قول نداده بودی؟
سکوت درآشپزخانه حاکم بودهمه بهت زده قیافه مرانگاه می کردند. باورشان نمی شداین واقعامن باشم.
پدرم سکوت راشکست وگفت:خانم راست می گه دیگه بچه، ای کاش بیدارش می کردی!! شماکه همیشه زحمت می کشی به اتاق بچه هامیری تک تک روصدامی زنی.نرگس روهم صدامی کردی.
مادرم گفت:آخه دیدم خوابیده دلم نیومد.پدرم گفت:حالاکه خودش دوست داره دلش رونشکن. این دفعه حتماصداش بزن تاازبرکات سحرهم استفاده کنه.
نمی دانستم برکت سحرچیست تصورم این بودشایدبرکت سحرهمان سفره رنگین سحری باشد.بنابراین بدون هیچ شکی باقیافه حق به جانب، درحالی که خودرابه آغوش پدرکه پشتیبانم بودنزدیک می کردم، گفتم:مگه من چقدرمیخورم که منو بیدارنکردین تاازبرکت سحراستفاده کنم؟!!
وباعجله وباحرص وولع خیزرفتم سمت سفره وشروع کردم به خوردن.می خواستم تنبیه شان کنم که چرامرابیدارنکردند.
خواهروبرادرم ومادروپدرم هرکدوم ازدیدن حالت وژست من به گوشه ای پناه برده بودندوبه پهنای صورت می خندیدن.
ومن همچنان که فکرمی کردم حق بامن است تامرزترکیدن درحال بهره بردن ازبرکت سحری بودم.
بعداپدرم رازبرکت سحررابرایم گفت.

 
مسابقه وبلاگ نویسی حمایت از کالای ایرانی