باسوءتغذیه رشدمحال است

کلافه وخسته ازحرفهای تکراری به کنج اتاقش پناه می برد.درحالی که زانوهایش رابغل گرفته وسرش راروی زانوهایش گذاشته،درافکارش غرق می شود.باخودمی گوید:مگه من ازبقیه چی کم دارم؟چراکسی منودرک نمی کنه؟!!چراکسی استعدادهای منونمی بینه!!!چراباورم نمی کنن!!! 

سرش رابالامی آورددرحالی که به پهنای صورت اشک می ریزد؛روبه آسمان می کند.خدایاخودت گشایشی کن ،من یکی خسته شدم ازاین وضعیت. هیچ کس نیست حرف منوبفهمه؟!!! اگه اشتباه می کنم بهم بگو.کجای کارم اشتباهه؟!! تاکی تمسخر!!!تاکی سرکوفت!!!اگه اینهابجای اینهمه سرکوفت زدن و تمسخر کردن کمی همراهیم می کردن می دیدندکه سربلندشون می کنم.امادریغ ازیه ذره حمایت مالی وعاطفی.یکی نیست بگه بابامنم آدمم!!چرامنونمی بینید!!

صدای دراتاق رشته افکارش راپاره می کند. تق …تق…جوابی نمی آید دوباره می زند. بازهم جوابی نمی آید.نگران می شود،آهسته صدامی کند.پسرم؟ سروش جان!!!

سروش که ازبی حوصلگی دودستش را روی سرش گذاشته بودباشنیدن صدای پدرذوق می کند.وازاومی خواهدداخل شود.

انتظاردیدن پدررانداشت. چقدردلش برای تکیه زدن به اوتنگ شده بود. 

پدرجلومی آیدوروی زمین نزدیک سروش می نشیند. نگاهی به اطراف می کند.تمام اتاق او پرشده ازپروژه ای که درپیش دارد. چندسالیست تمام وقت وانرژیش راروی آن گذاشته است.

پدرآهی می کشدودرحالی که فرزندش رادر آغوش گرفته می گوید:مردکه گریه نمی کنه. وقتی به کارت ایمان داری چرازانوی غم بغل کردی!!!

سروش به سمت پدر سری چرخاند وگفت: خسته شدم بابا.من به کارم ایمان دارم امابابی ایمانی بقیه چکارکنم؟!!!هیچ کس حمایت نمی کنه!!!پولی روکه بایدصرف طرح من بشه میدن به یکی دیگه!!! انقدرکه می کوبن توسرم  کم کم خودمم داره باورم می شه که این کارشدنی نیست.

تافهمیدن مامی خواییم این پروژه روراه بندازیم توبوق وکرناکردن که این طرح عملی نیست مابسترمناسب برای اجرانداریم.درحالی که همین الان سهمیه مارودادن به یه شرکت خارجی اون داره این طرح روتواین مملکت اجرامی کنه!!! 

کم آوردم بابا. ازاونابه نالم یاازبقیه؟ خواهرو برادر های خودم چراکارمنوجدی نمی گیرن!! چرابه من اعتماد ندارن فقط بهم می خندن!!! من نمیگم کارم بی اشکال ونقصه اماهرچی هست یه درخت یه دفعه درخت تنومندکه نمی شه!!!اولش نهاله نیازبه صبوری ورسیدگی داره وبعدازچندسال تبدیل به یه درخت تنومندمی شه که همه ازوجودش استفاده می کنن یکی ازمیوه اش یکی ازسایه اش و…

حرفهای سروش تمامی نداشت. پدرحال اورا درک می کرد.حق رابه اومیداد.افسوس می خورد ازاینکه چرادیگران اورادرک نمی کنند!!! ازشدت ناراحتی سرش راپایین انداخته بود.وزیرلب زمزمه می کرد:هیچ آدم عاقلی ازکودک ۲ساله انتظارسخنرانی نداره!!! پیشرفت بچه به مروروباتمرین وآزمون وخطااتفاق میفته.همین بچه اگربرنامه غذایی درستی نداشته باشه سوتغذیه می گیره. ازبچه ای که سوتغذیه داره انتظارچه رشدی می شه داشت؟!!!

به راستی ازکودکی که دچارسوءتغذیه است انتظارچه رشدی می توان داشت؟!!

آیاغیرازاین است که ابتدابایدسوءتغذیه اش رادرمان کردوکم کم زمینه رشدش رافراهم نمود؟! حکایت سروش حکایت  جوانان نخبه سرزمین ماست.درد ودل های اودردی آشناست.این جوانان نیازبه حمایت داردهم ازطرف دولت هم ازطرف مردم.😎

  این روزهاهمه انتظاردارند پیام رسان سروش مثل برق وبادکارکند.آنهم درحالی که سالهاست بیشترین پهنای باندکشور به نرم افزارهای بیگانه  تعلق دارد. علتش هم این است که بادوگروه طرف هستیم گروه اول:جماعتی هستندکه نان به نرخ روز میخورندو ازفروش پهنای بانداینترنت سودکلانی به جیب می زنندو اگرقرارباشد این پهنای باند صرف پیام رسان های داخلی شود.آنان سودکلان راازدست خواهندداد. گروه دوم:سیاه لشگران سپاه کفرهستندکه ازترس کدخدا، خدا،انسانیت وارزش های دین اسلام رابه حراج گذاشته اندودرجهت پیشبرداهدافشان درنابودی نظام اسلامی کمرهمت بستند.حمایت ازبدافزارهابرای گروه اول سود داردوبرای گروه دوم:سواری گرفتن از افکارمردم رابه همراه دارد.دیگرمردم مطالبه گر (بیکاری،اشتغال،نرخ مسکن،نرخ ارزو…) نخواهندبود، بلکه چیزی رامطالبه خواهندکردکه به آنها گفته می شود.(بستن بازار،اعتراض،توهین به مقدسات،فتنه ۸۸،فتنه ۹۶،فتنه تیر۹۷)

وچنین می شودکه وقتی می بینندافکارمردم راباخود همراه کرده انددرجواب حمایت ازتولیدملی بیرون گودمی نشینند ومدام می گویند لنگش کن.😖درست مانند آنکه کودکی که ازسوءتغذیه رنج می بردراسر جلسه امتحان حاضرکنندوبگویندبایدتمام نمراتت ۲۰باشد.😵

بیشترین پهنای باندکشور رابه نرم افزارهای بیگانه اختصاص می دهندآنهم درحالی که زیان این بدافزارها ازمنفعتشان بیشتراست.

کشورهایی مثل روسیه وفرانسه این بدافزار رافیلتر کردند.امادرایران آنهم درسال حمایت ازکالای ایرانی وقتی دیدندپیام رسان های داخلی موردحمایت مردم قرارگرفته اند بلافاصله دوفیلترشکن را(هاتگرام وطلگرام)به جای پیام رسان جازدندتاجلوی رفتن ملت راازبدافزارتلگرام بگیرند!!!

دقیقادرهمین اوضاع اپراتورهای ایرانسل وهمراه اول کارشکنی می کنندواینترنت رایگان سروش که طرح تشویقی بوده.ازکارمی افتد. ازطرفی افرادی ظاهربه صلاح وارد سروش می شوندوهربارتحت عناوین مختلف گروه وکانال تشکیل می دهندوتلاش می کنندمدیران کانال های سروش راتحریک کنند.ولابه لای حرفهایشان زیرکانه ازبرتری تلگرام می گویند.

درکنارتمام این اقدامات ازطرف مسئولین اعلام می شوددوفیلترشکن هاتگرام وطلگرام کاملاقانونی وتحت نظارت هستند.این درحالی است که درنسخه جدید این بدافزارهاتمامی کانال های ضدنظام که مدتی مسدود بودند درست درزمانی که فشاراقتصادی ازطرف مافیا برملت واردمی شود؛آغازبه کارمی کنند.وتظاهرات مردم رادرشهرهای مختلف تحت پوشش قرارمیدهندوگروهی رابرعلیه نظام  تحریک می کنند.

حال که مشخص شددعواسرچیست!!! ومشکل داشتن سروش تنهابخاطرعدم تغذیه درست است که اگر همانطورکه بدافزارهاراتیمارمی کنندبه پیام رسان های داخلی رسیدگی می کردند.مااین همه دچارمشکل نمی شدیم. چه بسادرمحیطی سالم کسب وکارهارونق می گرفت وفرصت های شغلی چندبرابرمی شد.

همانطورکه درطرح شبکه ملی اطلاعات قراربراین بودکه این اتفاقات بیفتد.(شبکه ملی اطلاعات رابیشتر بشناسید)شبکه ای که اهداف آن دسترسی کاربران ایرانی به پهنای باند 20 مگابایت بر ثانیه، اتصال 60 درصد خانواده ها و تمام کسب و کارها به شبکه تا پایان برنامه پنجم بود.و۱۱سال است که همچنان مانند کلافی سردرگم مانده است.

◀️بیش ازپیش دلیل تلاش عده ای برای رفع فیلتر تلگرام وعدم حمایت ازپیام رسان های داخلی روشن شد. سالهاست درتلاش هستندابزارموج سازی وموج سواری برافکارعمومی رادردست بگیرند.آیاوقت آن نرسیده به جای اینکه چشممان به حمایت مسئولین بی مسئولیت باشدخودنهال پیام رسان های داخلی را حمایت کنیم.تاتبدیل به درختانی تنومندشوندوبستری پاک وسالم برای انتشاراسلام باشند؟!!

✅به یادداشته باشیم جوانان نخبه ایرانی هیچ ازامثال زاکربرگ ها(برنامه نویس رایانه وموسس شبکه اجتماعی فیسبوک و…)کم ندارند.تنهاتفاوتشان این است که آنها سریعابه کارگرفته می شوندوتمام امکانات لازم دراختیارشان قرارمی گیرد.ولی درکشورما حمایت که نمی کنن هیچ تازه برسرمال هم می زنندوانقدرمی گویندکه این هابدردنمی خوردکه ملت هم باورشان می شود.

⭕جوانان این سرزمین نیازمندحمایت فرد،فردشما هموطنان عزیزهستند.ایران زمانی آبادترخواهدشدکه باورداشته باشیم می توانیم تغییردهنده باشیم به شرطی که به توان خودتکیه کنیم.💪⭕

هرزن یک تولیدکننده درمنزل

اگردنبال حرفه ای هستیدکه درتمام فصل هادرآمدزا باشدایده امروز راازدست ندهید.

ایده پنجم:بافتنی(چه قلاب،چه میل،چه ماشینی)

⏪این حرفه برای تمام فصول جای کاردارد.سوای بافت کلاه وشالگردن،دستکش،اشارب،پالتو،ژاکت و…که مخصوص زمستان هستند.

⏪می توانید ازاین حرفه برای بافت انواع رومیزی، روتختی،سرویس آشپزخانه (سرویس جهیزیه عروس) اقدام کنید.یااینکه می توانید به بافت انواع کیف دستی ومجلسی روی بیاورید.

⏪یااینکه مشغول عروسک بافی شوید،که البته عروسک های بافتنی به علت محکم بودن وقابل شستشوبودن فروش خوبی دارند.

⏪همچنین می توانیدانواع زیورآلات بافتنی رادرست کنید.

بنابراین می توان حرفه بافتنی راجزحرفه های پرکاربرد وپردرآمدنامید.

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

به تصاویرزیرجهت ایده گرفتن توجه کنید👇👇👇

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

⏪سرمایه لازم برای شروع اگرمبتدی باشید۵۰ت برای خریدنخ وکامواکفایت می کند. 

امااگربه این حرفه مسلط هستید ۱۰۰یا۲۰۰ت سرمایه خریدلوازم کنیدوتمرکزتان رابرای فروش محصول بگذارید. بعدازدیدن بازارفروش ومیزان سفارش می توانیدسرمایه رابه همان میزان افزایش دهید.

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

 ◀️ بنابراین متناسب باسنجیدن بازارمصرف سرمایه کنیدنه بیشتر؛مخصوصااگرتازه کارباشید.تاشناخته شویدکمی زمان می برد،امابه محض اینکه نمونه کارهایتان دربازاررضایت مشتری رابه همراه داشته باشد.ان شاءالله بازارکسب وکارتان رونق می گیرد.▶️ 

〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️

↩اسامی چند نمونه کاموا ساخت ایران :

⭕کاموای نگین

⭕کاموای فدک

⭕کاموای نوماتو

⭕کاموای اکریل تاب

⭕کاموای سوپر کریستال

👈جهت خریداینترنتی کامواایرانی👉

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

✅لوازم موردنیازبرای بافت

👈میل یاقلاب

👈کاموا(جهت بافت انواع پالتووکلاه وجوراب و…)

👈نخ قیطان یاابریشم(جهت بافت رومیزی وکیف وزیورآلات و..)

👈زیپ وآسترولوازم موردنیازکیف مثل بندوقفل و..

👈آویزوقفل گوشواره ودستبندجهت ساخت زیورآلات

👈چشم وموی عروسکی ازلوازمی هستندکه در عروسک بافی بکارشمامی آیندالبته می توانید مووچشم راهم باکامواببافید.این قسمت به سلیقه خودشمابستگی دارد.

⭕اگربخواهیدلوازم کارتان راازشهرخودتهیه کنید تمامی لوازم راخرازی یاکاموافروشی هادارند.ابزارمربوط به کیف مثل بندو… راازفروشگاه هایی که ابزارچرم می فروشندمی توانیدتهیه کنید.⭕

💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠

⁉️چگونه بفروشید⁉️

نحوه فروش انواع بافت 

اول اینکه می توانیدبه میراث فرهنگی شهرتان مراجعه کنید.بافتنی یکی ازحرفه هایی هست که این ارگان ازآن حمایت می کند.(متناسب هراستان وشهرحرفه های تحت حمایتشان متفاوت است)این حمایت ازچندجهت برای شماراهگشاخواهدبود.اول اینکه طرح حمایت ازتولید کننده های خانگی(بیمه تولیدکننده) دارند.

دوم اینکه تسهیلات مثل وام دراختیارتان قرارمی دهند تاکارتان راوسعت بدهید.

سوم اینکه درنمایشگاه هایی که فصلی درشهرهاو استان های مختلف برگزارمی کنند.غرفه رایگان دراختیارتان میگذارند.(این مطلب راشخصا ازمسئول میراث فرهنگی واحدحمایت ازصنایع دستی شنیدم شماهم تشریف ببریدراهنمایی تان می کنند)

وازدیگرشیوه های فروش محصولات می توان به فروش حضوری یامجازی اشاره کردکه مفصل درپست های قبلی توضیح دادم.

👈پست های قبلی(ایده های درآمدزا) راحتمابخواید.👉

ادامه دارد…

تنظیم شده توسط:طوفان واژه ها

حجم تنهایی تو

چگونه بنویسم درحالی که قلم ازتوصیف حالم قاصر است.ازچه بنویسم؟که آهی بلندنشودوقلبی نسوزد؟!!!ازکدامین واژه هاشروع کنم که هوای دلم راطوفانی ترنکند؟!!!

می نویسم ازغربت وتنهایی!!! مگرمی شودازغربت وتنهایی نوشت؟!!درحالی که خودباعث غربت وتنهایی شماهستیم.😭

بی وفایی؟!!چگونه ازبی وفایی مردمان بگویم.درحالی که سال هاست خودنسبت به شمابی وفایی می کنیم. انقدرسرگرم آمال وآرزوهایمان شده ایم که گویی نسبت به شماتعهدی نداریم!!! گویی هیچ گاه پروردگارم برای پذیرش ولایتتان ازما عهدنگرفته واصلاجدتان درباره دومیراث گرانبهایش ماراسفارش نکرده است. چنانکه ازاین بی وفایی هابه شیخ مفیدگلایه کردیدکه به مابگوید:《از عهدشکنی‎ها و پشت‌ سر گذاشتن عهد و پیمان‎ها با اطلاعیم(که همین عوامل موجب بدبختی و دوری شما از حریم ولایت شده است). گویی اینها از لغزش‎های خود خبر ندارند، با همه گناهان، ما هرگز امور شما را مهمل نگذاشته، شما را فراموش نمی‌کنیم و اگر عنایات و توجهات ما نبود، مصائب و حوادث زندگی شما را در بر می‌گرفت و دشمنان شما را از بین می‌بردند.》

ازچه بگویم که گفتنش مرابی تاب نکندوکارد رابه استخوانم نرساند؟!!!

دروغ وفریب!!!چگونه می توانم ازدروغ وفریب بنویسم درحالی که این دوواژه بامعاویه وحیله هایش عجین شده است!!! مگرمی شودازدروغ وفریب نوشت واز معاویه هاو عمروعاص هاوابوموسی اشعری ها نگفت!!! مسلمان نماهایی که باوجوددرک امام معصوم درکی ازجایگاهش نداشتند!!! نه تنهاحرف امام برایشان حجت نبودبلکه بخاطرمنافع خودشان هم که شده به اودروغ می بستندونتیجه نافرمانیشان رابه او نسبت می دادند. وجامعه اسلامی رادچارخسارت وبحران می کردندولی ازپذیرش عواقب خطای خود سرباز می زدند!!!!

جهل!!!!مگرمی شودازجهل گفت ولی به کلام تاریخی معاویه (خطاب به عمروعاص:که ازذالفقارعلی(علیه السلام) بُرّنده ترسراغ داری!!!!عمرعاص گفت:بله،جهل مردم!!!)اشاره نکرد.جهلی که دشمن امام معصوم رابه همین وسیله زمین گیرکرد.امامت جامعه را ازاو گرفت ومردمان راتاابدیتیم کرد.ویتیمی ماواین جهل گویاسر درازدارد.یاهنوزازجهل خارج نشده ایم؛یاهنوزباورنداریم که بی شمایتیم هستیم وبایدکاری کرد!!!

نمی شودگفت این یاآن یقیناهردو.چراکه اگرجهل نبود دشمن باهوچی گری این همه سال ماراسرگرم ابزارهای خودش نمی کردوماقطعاباخواستن شماتابه حال می بایست به شمامی رسیدیم.افسوس که نرسیدیم،چون سرمان گرم است همچون کودکی که وقتی سرگرم بازیست به چیزی جزبازی وخوش گذرانی فکرنمی کند.

سکه وطلا!!!عجیب داغ می زندبردلم این ابزارخوشی دنیایی!!! وچه بسیارکسانیکه آن راهمچون بت پرستش می کنن وبرای وصالش به هرراهی متوسل می شوند.می کشند،به غارت می برند،استعمارمی کنند ودرآخرچون پول وسکه دارند،جنایاتشان دیده نمی شود.ودرچشم برهم زدنی جای جلادوشهیدعوض می شود.همچنانکه بعدازشهادت جدتان امام علی(علیه السلام)درمحراب نماز،مردم گفتند:مگرعلی نمازمی خواند؟!!!

به راستی چه جهلی است این جهل که تاهست جنایت هم هست!!! تاهستندمردمان فراموشکار که به راحتی گذشته رافراموش می کنند؛تکرار تاریخ هم هست.بازهم بستن دست علی وکشان کشان بردنش برای بیعت وسکوت مردم.بازهم اجبارحسن برای پذیرش صلح وسکوت مردم وبازهم بردن حسین به قتلگاه وسکوت مردم…

وبازهم ندای هل من ناصرینصرنی مولا (آیاکسی هست مرایاری دهد؟!!!) وسکوت مردم…

زمانه عجیبی است آقاجان!!! درحالی انتظار فرجتان راداریم که قدمی برای آمدنتان برنمی داریم!!! برعکس برای نیامدنتان درآسیاب دشمن آب می ریزیم!!! دشمن به سربازان واقعی سپاهتان می تازت؛ ومابجای دفاع ازسربازان این سرزمین که حافظان خاک ومرزو بوم این کشورهستند؛دیپلماسی لبخندپیشه می کنیم یادرسکوت انواع معاهده هارابه امضاءمی رسانیم.

که چه بشود؟!!!شایدگشایش کارهادردستان کدخدا ست ونعوذبالله فرج شماگره گشای مشکلات نیست!!! که اگرباورداشتیم گره گشاست برای فرج شما هرچه زودترکمرهمت می بستیم. 

ای کاش مجلس مان برای زمینه سازی ظهورشمادر ۲۰دقیقه قانونی راتصویب می کرد!!! تاهمگان برای این امرمهم به خط شوند!!!

ای کاش تمام این صفحات تاریک جهل که تاریخی شوم به آیندگان نشان خواهدداد فقط خواب باشد. ومادرزمره کسانی باشیم که درکنارشماصفوف شیاطین رامی شکافیم.ودرجهت برقراری عدل وتبیین اسلام ناب یاریتان بدهیم.

دعای ماکنیدمولاکه دراین وانفساه بسیاربه دعای خیرشماونگاه ولایی تان محتاجیم.

التماس دعا

قندحرام است؟!!!

⛔حتمااین متن رادیده اید:《ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﮐﻠﻪ ﻗﻨﺪ، ﺣﺮﺍﻡ ﻭ ﻏﯿﺮﺷﺮﻋﯽ ﺍﺳﺖ. ‏ﺍﻓﺮﺍﻃﯿﻮﻥ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺷﺎﯾﻌﻪ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺍﺯ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ ﺍﻟﮏ ﺷﺪﻩ ﻭ ﮐﻠﻪ ﻗﻨﺪ ﺭﻭﺳﯽ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ! ﻋﻠﺖ آن هم :ﻧﭙﺮﺩﺍﺧﺘﻦ ﻭﺟﻮﻩ ﺷﺮﻋﯽ ، ﺗﻮﺳﻂ ﻭﺍﺭﺩﮐﻨﻨﺪﻩ ﻗﻨﺪ! ” ﭘﺮ ﻭﺍﺿﺢ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻭﺟﻮﻫﺎﺕ ،ﻣﻮﺟﺐ ﮔﺮﺩﯾﺪ ﺗﺎ ﻗﻨﺪ ﺣﻼﻝﮔﺮﺩﺩ ، ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﻁ ﮐﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺧﻮﺭﺩﻥ ، ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭼﺎﯼ ﻏﺴﻞ ﮐﻨﻨﺪ.》

⁉️اماواقعیت ماجراچیست⁉️

👈اواسط دوران قاجار،ایران بازاری بودبرای فروش محصولات غربی😞

◀️ايران در اواسط دوران قاجاريه از نظر اقتصادي وضعيت مطلوبي نداشت و اين نابساماني ايران را مستعد نفوذ اقتصادي بيگانگان مي‌نمود.

↩جرج کرزن سياستمدار انگليسي اقتصاد ايران را در آن برهه زماني اين گونه توصيف مي‌کند: «گذشته از اشياء تجملي غربي‏ که طبقات بالا به آن معتاد شده‏ اند، پوشاک همه طبقات جامعه، از مردان گرفته تا زنان، جملگي از غرب وارد مي‏شود . ابريشم، ساتن و ماهوت براي طبقات‏ اعيان و قماش نخي و پنبه‏‌اي براي همه طبقات. لباس يک روستائي ساده از منچستر يا مسکو مي‏آيد و نيلي را که همسر او بکار مي‏برد از بمبئي وارد مي‏شود. در واقع از بالاترين تا پايين‌ترين مراتب اجتماعي بطور قطع وابسته و متکي به کالاهاي غربي شده‌‏اند»

↩رابرت گرنت واتسن نيز درباره اقتصاد اصفهان مي‌نويسد: «شهر نامي اصفهان ديگر آن پايتخت باشکوه دوره صفويه نيست. سير انحطاطي آن از محوطه‏ هاي‏ بزرگ خالي که در دوران رونق خود سراسر کوچه و بازار و بنا بود اينک آشکار است. بخش عمده بازارها و محلات ويران و خالي از سکنه‌ است و اين‏ مي‏رساند که در روزگار پيشين چه شکوهي داشته‌ است».

↩ اوژن فلاندن باستان‌شناس فرانسوي پس از بازديد از اصفهان در ۱۸۴۰ مي‏نويسد: «از کارخانجات نساجي و اسلحه‌‌سازي و زربفت و مخمل‏ ايران که روزگاري محصولات آن به تمام مشرق زمين صادر مي‏شد، خبري‏ نيست و همه نابود شده‌اند. محصولات ايران از بين رفته و بويژه همجواري با انگلستان نتيجه شومي بخشيده‌ است. زيرا مقدار زيادي محصول را به بهايي‏ بسيار نازلتر از آنچه در خود ايران ساخته مي‏شود در بازارهاي ايران بفروش‏ مي‏رسانند.»

⛔درچنین وضع اسف باراقتصادی علماء وروحانیون وارد میدان می شوندمی پرسیدچطورپس ادامه رااز دست ندهید.👇👇👇👇👇

علماءو روحانيون با درک اين مسئله و بصيرت تاريخي و با کمک، همکاري و همياري توده مردم بارها مقابل سلطه اقتصادي بيگانگان ايستاده‌اند و قيام تحريم تنباکو و مخالفت با قرارداد رژي يکي از آنها بوده است. ناصرالدين شاه که در سفر به اروپا در سال 1890 اين قرارداد 15 ماده‌اي را با شرکت رژي منعقد کرد که مهم‌ترين مفاد آن انحصار خريد و فروش تنباکو در ايران توسط شرکت رژي بود.

ميرزاي شيرازي در عراق با کمک شاگردان و علماي بزرگي همچون آيت‌الله شيخ فضل‌الله نوري و ميرزاي آشتياني در تهران، آيت‌الله حاج شيخ محمدتقي نجفي (آقا نجفي اصفهاني) در اصفهان، ميرزا جواد آقاي مجتهد تبريزي در تبريز و مرحوم سيد علي‌اکبر مجتهد فال اسيري در شيراز به مبارزه پرداختند و با صدور فتواي مشهور خود همکاري و عدم استعمال تنباکو توسط مردم، ناصرالدين شاه را مجبور به الغاي اين قرارداد نمود.

در حقيقت الغاي اين قرارداد ضربه سهمگيني بر پيکره استبداد داخلي و استعمار خارجي وارد کرد که حتي توانست تا حدودي سرخوردگي شکست ايران در دو دوره جنگهاي ايران و روس را التيام بخشد و به گفته ادوارد براون در کتاب انقلاب ايران: «واقعه انحصار تنباکو را بايد مبدأ تاريخ بيداري و آغاز دوره و مرحله نو ايران در حوادث اجتماعي دانست.»

اما آنچه که لازم است اشاره شود اين نکته است که قيام تحريم تنباکو قيامي خلق الساعه و ناگهاني نبود و اين قيام داراي پيش زمينه بوده است. آيت‌الله شهيد شيخ فضل‌الله نوري که از شاگردان ميرزاي شيرازي بود و پس از تحصيل در سامرا در تهران سکني گزيده بود، در سال 1306 ه.ق. و تقريباً سه سال قبل از قيام تحريم تنباکو در نامه‌اي از مرحوم ميرزاي شيرازي تکليف مردم را در برابر نفوذ اقتصادي اجنبي استفتاء مي‌کند و جواب استفتاء را در قالب رساله جوابيه با تاکيد بر اينکه عبارات از خود ميرزاي شيرازي است انتشار مي‌دهد.

«در جواب سوال از قند و غيره، آنچه نوشته بوديد از ترتب مفاسد بر حمل اجناس از بلاد کفر به محروسه ايران … ، صواب، و هميشه ملتفت به آنها و اصناف آن، که مايه خرابي دين و دنياي مسلمين است بوده‏ و از اقدام شما در تهيه دفع آنها که بايد از محض غيرت دين و خيرخواهي مسلمين باشد، زياده مسرور شدم. و البته به هر وسيله‏اي که ممکن باشد رفع اين مفاسد بايد بشود ... ولکن عجيب است از اقبال درخوردن مثل قند مجلوب از آن حدود، با شيوع اين همه اخبار؛ چنانچه اينجانب محض استماع، از اين قذارات بالطبع متنفر و از خوردن آن مانبت مي‌کنم انشاء الله تعالي. مورد مذکور، باب سياسات و مصالح عالم است و تکليف در اين باب بر عهده ذوي الشوکة از مسلمين است که با عزم محکم مبرم در صدد رفع احتياج خلق باشد به مهيا کردن مايحتاج آنها. چه رجا ترک اموري که در ازمنه متطاوله عادت شده، از اهل اين زمان نيست و منع فرمايند نفس خود و رعيت را از آن بلکه منع از ادخال در ملک خود نمايد….

⏪لازم است درباره اين فتوا چند نکته متذکر شود:

1. از عبارت ” قند و غيره” فهميده مي‌شود که قند تنها يکي از موارد تحريم مي‌باشد و اين تحريم دامنه گسترده‌تري داشته است.

2. قند به خودي خود موضوعيت نداشته است بلکه ميرزاي شيرازي ” قند مجلوب از آن حدود” (قندي که از مرزها وارد شود) را متنفر بوده و از خوردن آن اجتناب مي‌کرده است و در ادامه اضافه مي‌نمايد: “تکليف در اين باب بر عهده ذوي الشوکه از مسلمين است که با عزم محکم مبرم در صدد رفع احتياج خلق باشد به مهيا کردن مايحتاج آنها “، و اين عبارت به معناي خودکفايي اقتصادي و عدم وابستگي اقتصادي است.

3. عبارت “آنچه نوشته بوديد از ترتب مفاسد بر حمل اناس از بلاد کفره به محروسه ايران، صواب، و هميشه ملتفت به آنها و اصناف آن، که مايه خرابي دين و دنياي مسلمين است” نشان مي‌دهد هم آيت‌الله شيخ فضل‌الله نوري و هم ميرزاي شيرازي به اهميت سلطه اقتصادي بيگانه پي برده بودند.

از ديگران شاگردان ميرزاي شيرازي که در راه تحريم کالاهاي خارجي دست به مبارزه زد آيت‌الله محمدتقي نجفي اصفهاني مشهور به آقا نجفي اصفهاني است که سر درمندولف وزيرمختار انگلستان در نامه‌اي به امين‌ السلطان راجع به وحشت تجار اروپايي از اقدامات آقانجفي مي‌نويسد: «فدايت شوم از قراري که از اصفهان شنيده‌ام آقاي نجفي در شرف مراجعت به آنجاست چون ورود مشاراليه در آن محل اسباب ظهور اغتشاش است سکنه اروپايي از اين بابت خيلي واهمه نموده به دوستدار اصرار دارند که محترما خاطر منير ملوکانه را از وجوب سد راه صدمه و اذيت مجدد به اصفهان را به واسطه فساد و فتنه‌انگيزي اين شخص، مستحضر دارد چون تجارت خارجه اصفهان روبه ازدياد است و چند تجارتخانه اروپايي در آن محل احداث شده است خيلي محل افسوس خواهد بود که حادثه‌اي که اسباب واهمه سکنه اروپايي آنجا باشد حادث شود، در اين صورت آنها طبعا از سفارت‌هاي خودشان حمايت خواهند خواست. زياده زحمتي ندارد». 14ذيقعده 1357، مطابق با جولاي 1890 پشت کاغذ، مهر هنري دورمندولف.

اين نامه دو سال قبل از قيام تنباکو نوشته شده است و نشان مي‌دهد اين اقدامات قبل از قيام تنباکو سابقه داشته است و توانسته بود منافع انگلستان را به خطر بيندازد.

(بااقتباس ازمقاله،جريان‌شناسي جهاد اقتصادي و تحريم کالاهاي خارجي در تاريخ معاصر ايران،پيمان رهبري حق)

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

حال روشن شدکه اصل ماجراندادن وجوه نقدی نبوده بلکه جلوگیری ازاستعمارملت ایران بود.چراکه همواره سلطه اقتصادي پيش زمينه سلطه سياسي و در نهايت استعمار ملتها بوده است. نمونه‌اي از اين قاعده کلي را مي توان در کشور هندوستان مشاهده کرد. کمپاني هند شرقي که نخست به منظور تجارت با هندوستان وارد اين کشور شد، با به دست گرفتن شريانهاي اقتصادي اين کشور زمينه را براي سلطه اقتصادي و سپس سلطه سياسي و در نهايت استعمار هندوستان فراهم نمود.✅

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

🚫واستعمارگران می دانستندبرای اینکه بتواند به استعمار ملتی دست یابند؛بایدجلوی روشنگری علماء رابگیرند.چه باساختن شایعات باشدیاترورشخصیت… وهمیشه هستندجماعت نان به نرخ روزخورکه دست مایه حیله دشمن خارجی می شوند.وبانشخوارکردن آنچه اومی گویدمایه تردیدملت درداخل می گردند.⛔

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

بدنیست دراین دوران که اوضاع اقتصادی ایران بی شباهت به دوران قاجارنیست!!!! کمی ازگذشته درس بگیریم…

👈امااقدامات آقانجفی اصفهانی چه بود؟!!!

اقدامات آقا نجفي اصفهاني پايان نپذيرفت و ايشان به همراه برادرشان حاج آقا نور الله نجفي و با کمک علماء و بازرگانان شهرهاي اصفهان، کاشان و شيراز در دوران مشروطه به منظور تأمين منسوجات مورد نياز مردم ايران و مقابله با وابستگي به خارج، اقدام به تاسيس شرکت اسلاميه نمود. اين شرکت سهامي با استقبال زايدالوصف مردم مواجه شد و سهام اين شرکت و محصولات آن که عمدتا منسوجات بود، با حمايت ساير علماء مورد پذيرش مردم قرار گرفت. توسعه شرکت به گونه‌اي بود که توانست شعباتي در لندن، کلکته، مسکو، باکو و… تاسيس نمايد.

در اساسنامه شرکت آمده بود: «اين شرکت به کلي از دادوستد متاع خارجه ممنوع است. فقط هم خود را صرف ترقي متاع داخله و آوردن چرخ اسباب و کارخانه مفيده خواهد نمود و حمل متاع داخله را به خارجه بر حسب اقتضاء و به موقع خود در کشيدن راه شوسه و آهن اقدام خواهد کرد.» همچنين در ماده بيست و چهارم آمده ‌است که: «تمام اجزاء از رييس و مرئوس و امناي شرکت حسب‌الشرط مجبورند لباس خود را از منسوجات و متاع داخله مصرف رسانند.》

⁉️ماجرای تعهدنامه چه بود؟

همچنين آيت‌الله آقا نجفي اصفهاني در اقدام ديگري به همراهي 13نفر از علماي طراز اول اصفهان تعهدنامه زير را امضاء نمودند: «اين خدام شريعت مطهره با همراهي جناب رکن‌الملک، متعهد و ملتزم شرعي شده‌ايم که مهما‌امکن بعد ذلک تخلف ننماييم، فعلا 5 فقره است:

اولاً: قبالجات و احکام شرعيه از شنبه به بعد روي کاغذ ايراني بدون آهار نوشته شود. اگر بر کاغذهاي ديگر نويسند مهر ننموده و اعتراف نمي‌نويسيم. قباله و حکمي هم که روي کاغذ ديگر نوشته بياورند و تاريخ آن بعد از اين قرارداد باشد امضا نمي‌نماييم. حرام نيست کاغذ غيرايراني و کسي را مانع نمي‌شويم؛ ما‌ها به اين روش متعهديم.

ثانيا: کفن اموات، اگر غير از کرباس و پارچه اردستاني يا پارچه ديگر غيرايراني باشد متعهد شده‌ايم برآن ميت، ماها نماز نخوانيم. ديگر براي اقامه صلوه بر آن ميت بخواهند ماها را معاف دارند.

ثالثا: ملبوس مردانه جديد، که از اين تاريخ به بعد دوخته و پوشيده مي‌شود، قرار داديم مهما امکن، هر چه بدلي در ايران يافت مي‌شود لباس خودمان را از آن منسوخ نماييم و منسوخ غيرايراني را نپوشيم و احتياط نمي‌کنيم و حرام نمي‌دانيم لباس‌هاي غيرايراني را اما ماها ملتزم شده‌ايم حتي‌المقدور بعد از اين تاريخ ملبوس خود را از منسوج ايراني بنماييم. تابعين ماها نيز کذلک و متخلف توقع احترام از ماها نداشته باشد.آنچه ازسابق پوشيده وداريم و دوخته‌ايم ممنوع نيست استعمال آن.

رابعا: مهماني‌ها بعد ذلک ولو اعياني باشد، چه عامه، چه خاصه، بايد مختصر باشد يک‌پلو و يک‌چلو و خورش و يک افشره. اگر زائد بر اين تکليف، احدي ما را به محضر خود وعده نگيرد. خودمان نيز به همين روش مهماني مي‌نماييم هر چه کمتر و مختصرتر از اين تکليف کردند، موجب مزيد امتنان ماها خواهد بود.

خامسا: وافوري اهل وافور را احترام نمي‌کنيم و به منزل او نمي‌رويم زيرا که آيات باهره: «إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ کَانُوا إِخْوَانَ الشَّياطِينِ» «وَلَا تُسْرِفُوا اِنَّهُ لَا يحِبُّ الْمُسْرِفِينَ» «وَلَا تُلْقُوا بِأَيدِيکُمْ إِلَي التَّهْلُکَه» و حديث «لاضرر و لاضرار» ضرر مالي و جاني و عمري و نسلي و ديني و عرضي و شغلي آن محسوس و سري است و خانواده‌ها و ممالک را به باد داده. بعد از اين هر که را فهميديم وافوري، به‌نظر توهين و خفت مي‌نگريم.»

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

تاریخ همیشه باخوددرس هادارد.همانطورکه برگی از روزگارورق می خورد،تجربه ای برتجربیات آدمی افزوده می شود.وچه بدبخت کسی که ازیک سوراخ دوبار گزیده شود. تاتاریخ تاریخ است.استعمارگران دست ازاستعماربرنداشته ونخواهندداشت.حال می خواد ازطریق جنگ وتصاحب کشورباشد؛یاازطریق جنگ روانی یااقتصادی!!!!

⁉️ماکجای این قصه قرارداریم؟!!! آیاتوانسته ایم قدمی برای جلوگیری استعمارملت برداریم یادقیقامانند حاکمان دوره قاجاربه استعمارهرچه سریعترایران دامن می زنیم؟!!!

⁉️مسئولین لشگری وکشوری چطور؟!!! ارگانهای دولتی وغیردولتی؟!!! آیاتوانسته اندغیرتی چون آیت الله آقانجفی اصفهانی بخرج دهند؟!!!

⁉️آیاداریم درارگانهای این مملکت ساده ترین لوازم موردنیازخودراازتولیدات داخلی استفاده کنند؟!!! قلم ودفتروکاغذایرانی؟!!! یاهمه رادوست گرمابه وگلستان ایران(چین و…)قبضه فرموده؟!!! عرض کردم ساده ترین چراکه ظاهرا انتظارپوشیدن لباسی که ازدوخت وپارچه ونخش متعلق به وطن باشدازبعضی آقایان نبایدداشت…این جماعت هم اینگونه نان می خورند مارابه آنهاچکار!!!!

لااقل می توانیم ازحوزه های علمیه انتظارورودی جدی ترداشته باشیم.همچون علماءگذشته.

کلام آخراینکه هیچ انسان عاقلی آقابالاسر نمی خواهد ولی چطورعده ای حاضربه قبضه شدن بازارمملکت توسط بیگانه گان ونان خورهایشان درداخل می شوند؟خودبسی جای تامل است!!!!

فقط یک ایرانی مانع استعمارکشورش توسط بیگانگان می شود.

ایرانی بودن به اسم وحرف وپزوکلاس ونژادنیست…

ایرانی غیرت دارد.روی خاکش،روی آرمان های کشورش.وبرای قدرتمندبودن هرچه بیشتر کشورش تلاش می کند.چه درعرصه اقتصادی چه درتولیدعلم و…

اگرایرانی هستیم پس ایرانی بمانیم…

مهمانان ویژه 

می دانست همه بااومخالفت خواهندکرد،تصمیمش راگرفته بود.یقین داشت کاری که انجام می دهند درست است.حتی اگردیگران نپسندند!!باخودمی گفت هرطورشده بایدعباس راباخودهمراه کنم.اگراوبامن هم کلام باشد،هجمه هاکمترخواهدشد.

چندروزدیگرجشن عروسی اووعباس بود.همه درتکاپو انجام مقدمات عروسی بودندبرعکس تمام دخترهای جوان که این روزهابهترین وخوش ترین روزهای زندگی شان می شود.امااوبیشترازاینکه خوشحال باشدنگران بود.تمام وجودش راترس واضطراب پرکرده بود.کسی راهم نداشت تابااودرد ودل کند.نزدیک ترین کسانش افکارواعتقادات اورابه سخره می گرفتند.می ترسید بازهم ازدغدغه هایش بگویدومسخره شود.

ازطرفی این همه فشارراهم نمی توانست به تنهایی تحمل کند.تلفن همراهش رابرداشت.تصمیمش برای صحبت،جدی بود.اماباچه کسی؟!!کیست که حرفهای ش رابشنودامابه اونخندد؟!!

باخودگفت:باعباس حرف می زنم،هرچی باشه قراره تاچندروزه دیگه منواون زیریک سقف زندگی کنیم.پس بهتره که ازهمین الان سنگ هامون رووابکنیم.شماره راگرفت،بعدازچندبوق عباس گوشی رابرداشت. وگفت: سلام عروس خانم چه عجب یادی ازماکردی؟!! نسترن که ازشدت اضطراب حال مساعدی نداشت گفت:سلام ببخش بدموقع که مزاحم نشدم؟!!

عباس گفت:نه عزیزم،شمامراحمی!!بگوببینم جریان چیه چراانقدربی حالی؟!!کم وکسری که ندارین؟!! وسایلی که خریده بودم رسید؟نسترن گفت:آره رسید، همه چی خوبه.اما…

عباس گفت:اماچی؟!! نسترن گفت:آخه چطوربگم امروزبه اتفاق خواهرت رفته بودیم لباس عروس ببینیم اماهیچ کدوم لباس هابه دلم ننشست.خواهرت یه مدل روپسندیده بودواصرارداشت من همون روانتخاب کنم امامن…

عباس ازسکوت نسترن گویاعمق ماجرا راحدس زده بود‌.گفت:این که ناراحتی نداره خانم خانما،عروس شمایی لباسی هم بایدبپوشی که برازنده شخصیتت باشه. امروزچندساعت مرخصی می گیرم زودترمیام باهم بریم یه لباس مناسب انتخاب کن. اگرهیچ کدوم رونپسندیدی هرمدلی خواستی میدیم خیاط برات بدوزه.نسترن که انتظارشنیدن این حرف رانداشت، باتعجب گفت:واقعا؟!!یعنی توازاینکه….

عباس گفتم:نه خانومم ناراحت نیستم.اتفاقابااین کارت بیشترازهمیشه به انتخابم مطمئن شدم. به امید خداتاچندساعت دیگه میام میریم باهم به کارهامون می رسیم.فعلاخداحافظ

نسترن زبانش بندآمده بودنمی دانست چه بگوید. چقدراین فردبابقیه فرق داشت.حرفهایش همیشه مایه دلگرمی اوبود.ازدوران عقدشان خاطره خوشی نداشت می ترسیددوباره بخاطر رودربایستی ها مجبور به سکوت شود.امااین باربه خودقول داده بودکه رودر بایستی راکناربگذارد.دلش خوش بودکه عباس هم بااو هم نظراست. چقدردلش می خواست عباس هرچه زودترخودرا به اوبرساند.

درافکارش غوطه وربودواصلامتوجه گذرزمان نشد صدای مادرش اورابه خود آورد،نسترن…نسترن… آقاعباس اومده بیرون منتظرته هرچی بهش میگم بیاتومیگه بانسترن خانم می خواییم بریم بیرون. کجامی خواین برین؟!!

نسترن که هول شده بودسریع لباسش راپوشیدودر حالی که ازدراتاق بیرون می آمدگفت:میریم یکم خریدکنیم.مادرگفت:خریدچی؟این همه وسیله اینجاست.نسترن باعجله صورت مادررابوسیدوگفت: الهی قربونت برم برمی گردم برات توضیح میدم.

باعجله ازخانه خارج شد.بادیدن عباس گویی روح تازه گرفته باشد.سوارماشین شدوبه راه افتادند‌.نسترن در درونش بلوایی بودامانمی دانست چطوربه زبان بیاورد ؟!!!ساکت بوددرسکوتش حرفهاموج می زند.

عباس نگاهی به اوکردوگفت:خب خانمی نمی خوای چیزی بگی؟!!امروزکجاهارفتین؟چی خریدین؟!! آرایشگاه رفتی نوبت گرفتی؟!!

نسترن باشنیدن اسم آرایشگاه صورتش ازناراحتی قرمزشدوباصدایی که مشخص بودتمام تلاشش رامی کندتاخشم خودراپنهان کند،گفت:آره به اصرارخواهرت رفتیم یه آرایشگاه بالای شهر.انقدرمدل جلوم گذاشت که مخم سوت کشید.وقتی گفتم من ازهیچ کدوم خوشم نیومده ومی خوام یه مدل ساده وآرایش ملایم داشته باشم انقدربهم خندیدن که هرکی صداشون رومی شنیدفکرمی کردمن براشون جک تعریف کردم!!! 

عباس یه نگاهی به نسترن کردوگفت:خب حق داری چهره به این زیبایی نیازی به اون همه تشکیلات نداره این چهره خدا دادیش زیباست.نگران نباش امروزمن درخدمت شمام.توی مسیرچندتاآرایشگاه هست.نگه میدارم خودت بروباآرایشگرصحبت کن هرکدوم که قبول کردن اونی رودرست کنن که خودت می خوایی بیا بهت بیانه بدم بهش بده که یه وقت برات رزو کنه.

نسترن باچندآرایشگاه صحبت کرد،تابلاخره یک آرایشگرکه به سلیقه اش احترام بگذاردپیداشد، وبااو قرار گذاشت.حالامی ماندلباس عروس،مزون های زیادی رادیدند.اماآن مدل که مدنظرعباس ونسترن بود،نبود که نبود. هرجامی رفتندصاحب مزون شروع می کرد از مارک لباس هاتعریف کردن،که این فلان است وبهمان اماهیچ کدام ازاین تعریف هاتغییری درنظرآن دو ایجادنمی کردوازمغازه خارج می شدند. 

ساعت هادرشهربالاوپایین رفتندتااینکه به آخرین مزون شهررسیدند.همه مدل لباس داشت.مناسب هرسلیقه ای.واردمغازه شدندچرخی زدندامابازلباسی که درعین سادگی پوشیده هم باشدنبود!!!

خانمی که صاحب آنجابودبه نسترن گفت:عزیزم نگران نباش.مااینجازبده ترین خیاط هاروداریم.کافیه شما لباس روانتخاب کنی.بعدمناسب اون لباس هرطرحی بخوای برای بالاتنه اش برات طراحی می کنیم و میدوزیم.فقط یک روزقبل ازعروسیت بایدبیایی پرو کنی.

نسترن ازشدت خوشحالی خانم مزون دار روبغل کردو گفت:خیلی خبرخوشی بهم دادین ممنونم ازشما. پس من بااجازه تون همین روانتخاب می کنم که اگربه تنم خورد بقیه کارهاش روزحمت بکشید.

آن روزنسترن خیلی خوشحال بود.اول بخاطراینکه یکی یکی دغدغه هایش درحال حل شدن بودندوبعد بخاطر داشتن عباس.

بعدازکلی چرخ زدن درشهرخستگی امانشان رابریده بود،به خانه برگشتند.همه بودند.عباس ونسترن وارد خانه شدندنگاه هاسمت آنهابودکه این دو،تااین موقع درشهردنبال خریدچه چیزبودندکه حتی یک پلاستیک وسیله هم دردستشان نیست؟!!!

خواهرعباس طاقت نیاوردوپرسید:چه خبر؟کجابودید تاحالا؟عباس گفت:به اتفاق نسترن جان رفتیم دنبال چند کارعقب مونده.خواهرش گفت:کدوم کارعقب مونده؟ماالان چندروزه دنبال کارهای شماییم که کاری عقب نمونه!!!عباس گفت:رفتیم آرایشگاه وقت گرفتیم ولباس عروس هم سفارش دادیم. ازچهره خواهرعباس پیدابودکه ناراحت شده است.بالحنی که ناراحتیش درآن نمایان بود.گفت:یعنی عروس خانم ازصبح که مارو اینطرف واونطرف برد آخرنپسندیدکه باآقاش بره انتخاب کنه؟خب ازاولش می گفت.

عباس گفت:نه خواهرگلم اصلاهم اینطورنیست شما خیلی زحمت کشیدید.هم من وهم نسترن جان ازشماوبقیه خیلی ممنون هستیم.ولی لباس روباید نسترن بپوشه پس منطقیه که نظرش مهمه وچیزی روبخوادکه درشانش باشه.

خواهرعباس گفت:والله مانمیدونیم ازدست شماها چیکارکنیم.یه جورحرف می زنیدانگارمامی خواییم نظرمون روبهتون غالب کنیم.ماحرفمون اینه هیچ کجای کتاب خدانگفته انقدربه خودتون سخت بگیرید. روزعروسی هرکسی فقط یه باراتفاق میفته.پس طبیعیه آدم دلش بخوادبهترین لباس وبهترین امکانات وبهترین شادی روداشته باشه.

عباس سرش راپایین انداخت وساکت بود.دلش نمی خواست حرفی بزندکه خواهرش برنجند.اماازطرفی هم نمی توانست سکوت کندچون می دانست اگرساکت باشدنسترن ازاوخواهدرنجید.نگاهی به خواهرش کرد  وگفت:قطعاملاک برای بهترین لباس یابهترین شادی گرون قیمت بودن ومارک فلان بودن نیست.می شه توی ساده ترین لباس هم بهترین بود. مخصوصااگر لباس تنت کارهموطنانت باشه وباعث بشه چندتا کارگرایرانی نون بخورن.همونطورکه می شه یه جشن ساده ودرعین حال سالم وشادبرگزارکرد.

نسترن ازاینکه حرفهای دلش بازبان عباس یکی بود قلباخوشحال بود.به سمت آشپزخانه رفت تاباچندچای ازمهمان هاپذیرایی کند.

خواهرنسترن درحالی که چای راازسینی برمیداشت گفت:خوبه والله خدانجارنیست امادر وتخته روخوب باهم جورکرده. همه ازحرفش خندیدند.نسترن ازاینکه آنهاهم به هم کفوبودن اوباعباس اعتراف کردند به خودمی بالید.حتی اگرافکارشان بادیگران فرق کند یامسخره شوند.خیالش راحت بودکه شریک زندگیش بااوست.

بحث همچنان ادامه داشت.ظاهرااطرافیان کمرهمت بسته بودندتاآن دورامجاب کنندکه ازافکارشان دست بردارند.هرکس چیزی می گفت،خاله عباس گفت: اینجورکه پیداست نیازنیست بریم لباس مجلسی بخریم،چون وقتی قراره زیرچادرباشه چه فایده داره ۲۰۰تا۳۰۰تومن پول بی زبون روخرج کنیم…

خواهرعباس گفت:وای نگوخاله توروخدایعنی اینامی خوان مارومجبورکنن اون روز چادرسرکنیم؟!!

خواهرنسترن درحالی که بایک دست سینه می زدو بایک دست بشکن می گفت:اینجورکه بوش میاد عروس ودامادباهم تبانی کردندخبری ازارکست هم نیست.فکرکنم اون روزبایدهمه بشینیم همدیگه رو تماشاکنیم.

خاله عباس گفت:نه بابا کی باایناکارداره ماخودمون هرکاری بخواییم می کنیم.این دوتارو ولشون کن.مردم بشنون چی میگن؟!!!

عباس گفت:خب منظورتون ازاین حرفهاچیه؟می خواییدبه چی برسید؟!! من که دامادم ومجلس متعلق به منه نظرم براتون مهم نیست؟!!! من نمی فهمم رقص واختلاط چیه که عروسی بدون اینامعناپیدانمی کنه؟این همه زن ومردقاطی توی صدتا عروسی رقصیدن،آخرش چی؟!!! توی اون عروسی هابه چی رسیدن که تواین عروسی برسن؟!! تمام نگرانی هااینکه مجلس جدانباشه ؟تومجلس های قاطی قبلی چیکارکردن؟جزاینکه ۴الی۵ساعت وسط بودن وحلال برای همه مردهای مجلس شدن؟!!! تابه حال این جماعت فکرکردن چراخدابااین جورجمع هامخالفه؟یکی ازمهم ترین دلایلش اینکه کانون خانواده به خطرمیفته.وقتی پای جسم بیادوسط عقل کارنمی کنه انوقته که فقط شهوت حکم میده…مردی که توی عروسی چشمش به جسم زن دیگه میفته واون روباهمسرخودش مقایسه می کنه. یازنی که همین اتفاق براش میفته.به نظرتون دیگه اینهادل به زندگی خودشون میدن؟!!! نگیداونی که بایک نگاه ازراه بدرمی شه همون بهتربره بدرک. این حرف فقط توجیه،اگرنگاه تاثیرنداشت چرااین همه روایت درباره کنترل چشم داریم؟!!! بنابراین اختلاط زن ومردجز اینکه به ضررخودما وخانواده باشه چیزی نیست. بیشترازهمه توی این جمع ها خانم هاضررمی کنندهم وسیله می شن برای ارضای همه مردهاهم سرشون هوومیاد. این جماعت چطورمی خوان توی شادی تشکیل یه خانواده شرکت کنن درحالی که باعث ازبین رفتن کانون خیلی از خانواده هامی شن!!!

حرف های عباس محکم ورسابود.سکوت سنگینی درسالن حاکم شد.امابه نظرنمی رسیدکسی حرفهای اورا جدی گرفته باشد.گویاگوش های شان پرده خورده بود.نسترن طاقتش تمام شد.تمام بدنش ازاین همه تمسخرمی لرزیدوبه سختی نفس می کشید.بغضی سنگین راه گلویش رابسته بود.دلش می خواست بلند،بلندزار بزند.بخاطرمرگ ارزش هاوتولدضدارزش ها. گویادراین جمع دیگرخبری ازارزش هانبود. دیگرکسی سلامت خانواده وتربیت نسل صالح برایش مهم نیست.تمام هم وغمشان شده مد،پول،سفرهای خارجی،حرف مردم و…

آن شب هم باتمام طعنه هایش گذشت.وتنهامونس نسترن عباس بود.نسترن دلش می خواست مهمان های ویژه ای رادعوت کندامانمی دانست واکنش عباس چگونه خواهدبود.پس فکرش رابااودرمیان گذاشت.وگفت:عباس جان می خوام چندتامهمون ویژه دعوت کنم امانمیدونم میان یانه؟!!!ولی امیددارم که قابل بدونن و بیان.

عباس که مشغول نوشتن کارت های دعوت مهمان ها بودسرش رابلندکردوگفت:مهمون های ویژه ات کین؟بگوبنویسم.نسترن درحالی که بغض کرده بود گفت: بنویس محضرمبارک آقام علی بن موسی الرضا(علیه السلام)به همراه خانواده محترمشون.

بنویس محضرمبارک خانم حضرت زهرا(سلام الله علیها)به همراه خانواده محترمشون.

عباس درحالی که چشماش پراشک شده بودپیشانی نسترن رابوسیدوگفت:احسنت به شیرپاک مادرت چشم عزیزم مهمان های ویژه ات قدم روی تخم چشمهای من میذارن.ان شاءالله میان نگران نباش.

نسترن درحالی که اشک چشمهاش روپاک می کردگفت:عباس می ترسم مجلس روخراب کنن درشان مهمون های ویژه مون نباشه.نکنه حرمت نگه ندارن…

عباس دستی به صورت نسترن کشیدوگفت:ماباتمام قواپای خواسته مون هستیم ان شاءالله خداهم دلشون رونرم می کنه ازلجاجت دست برمیدارن.مقلب القلوب خداست.

مجلس آبرومندبرگزارشد.گویاحضورمهمانان ویژه در مجلس مانع ازانجام بعضی رفتارهامی شد.این عروسی برای همه تجربه ای تازه بودکه می شودبا کمترین امکانات مجلسی آبرومندبرگزارکرد.مجلسی که پایه تشکیل یک خانواده باشدنه پایه گسسته شدن جمعی ازخانواده ها،آن هم به اسم شادبودن دریک شب.

به راستی یک شب شادی به چه قیمت؟!! چگونه ارزش هاجای خودرابه ضدارزش هامی دهند؟!!

✍به قلم طوفان واژه ها

 
ساخت وبلاگ در کوثربلاگ