هرزن یک تولیدکننده درمنزل

اگرجزآن دسته ازبانوانی هستیدکه به دوخت ودوز علاقه دارید.به شماحرفه جواهردوزی راپیشنهادمی کنم.

چراکه این حرفه سوای علاقه فوق العاده به دقت بالایی احتیاج دارد. درآمداین حرفه خوب هست.به شرطی که کارتان بی عیب باشد.

⁉️جواهردوزی شامل چه چیزهایی می شود⁉️

✅دوخت انواع نگین، پولک، منجوق، ملیله، سرمه، بلرسان،مروارید، قیطان،سنگ های منظم و ناهماهنگ طبیعی به صورت تزئینی توسط سوزن روی پارچه را جواهر دوزی میگویند.

👈لوازم موردنیازدراین حرفه👇

◀️سوزن منجوق دوزی:شماره ۱۰تا۱۳هر چه شماره بالاتر رود طول سوزن بلندتر و ظریف تر میگردد.

◀️منجوق های مختلف،

◀️سرمه های تراش و ساده در رنگ های مختلف

◀️بلرسان

◀️نگین های رنگی پلاستیکی یا اتریشی

◀️مهره های فانتزی،  مهره های چوبی

◀️ملیله های مختلف

◀️ مروارید های مختلف در سایز های مختلف

◀️پولک در طرح های مختلف شامل گرد ساده و شیاردار،مربع، فلسی و…(انواع پولک و منجوق)

◀️مهره چوبی

◀️سیم_آینه_انواع تورونوارهای متری

🔴برای محکم کردن و جلوگیری از گره خوردن نخ از موم عسل استفاده میشود.🔴

⁉️چه نوع پارچه هایی دراین حرفه کاربرد دارد⁉️

👈در جواهر دوزی از انواع پارچه ها میتوان استفاده کرد.برای پارچه های ظریف از دوخت های سبک استفاده کنید.برای پارچه های دیگر به پشت کار لایی زده و کار دوخت را انجام دهید.

🔴شکل تازه جواهر دوزی که رایج شده  دوخت روی  ارگانزا انجام میشود و در نهایت اطراف ان را برش داده و روی کار اصلی نصب میشود. این نوع دوخت برای لباس و مانتو مجلسی بسیار مناسب ست.🔴

👈لوازم موردنیازجواهردوزی به روایت تصویر👇

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

این حرفه کاربردهای زیادی دارد.ازجمله تزیین رومیزی ،انواع لباس مجلسی ومانتوولباس عروس،تزیین کیف ساخت زیورآلات و…

به تصاویرزیردقت کنید👇👇👇

دوخت سنجاق سینه👇

کیف تمام جواهردوزی شده

گردنبندجواهردوزی شده👇

شانه سرفلزی👇

این حرفه بخاطرظرافت وزیبایی کار،متناسب باآنچه که تولیدمی کنیدبازار کاردارد.

مخصوصااگردرزمینه لباس عروس ولباس مجلسی فعالیت کنیدمی توانیدباتولیدی هاقراردادکاری ببندید ودرمنزل لباس هاراجواهردوزی کنیدودرآمدداشته باشید.

یاانواع زیورآلات رابسازیدوبه خرازی هابفروشید. یافروش اینترنتی داشته باشید.

ادامه دارد.

دعای مادر

دودغلیظی همه جاراپرکرده بود.چشم چشم رانمی دید. به هرطرف برمی گشت فقط دودبود ودود؛و غباری که دردهانش میرفت و زیر دندان احساس می شد.یادش نمی آمدآنجاکجاست وچرااوآنجاست.فقط می دانست هرطورشده بایدراه نجاتی پیداکند.هرچه بیشتردرآن وضع بماند؛نفسش تنگ ترمی شود.  

صدای کف وسوت وهلهله بلندشد.خوشحال شدکه راه نجاتی پیداکرده،باخودمی گفت حتمااین جماعت اینجارامی شناسندومرابه مقصدمی رسانند. قدم برداشت.هربارکه قدم برمیداشت یه چیزی زیرپایش له می شدنمی دانست چیست.راه دیدن نداشت.هرچه صدای کف وسوت بلندترمی شد؛قدم های تندتری برمی داشت.وموانع رازیرپاله می کردومی رفت فقط می رفت تابه جماعت هلهله کن برسد. ناغافل زمین سختی خورد.خواست بلندشودکه پایش به چیزی گیرکردونشست.اولش فکرکردبر روی صخره یاتخته سنگی نشسته است.امابعداحساس عجیبی به اودست داد.حس کردجایی که روی آن نشسته نفس می کشد، زنده است بالاوپایین میرود.گردوغبارچنان جلوی چشمهایش راگرفته بودکه نمی توانست تشخیص دهد،چیست!دستی چرخاند.آنچه که حس کرد،وحشت رادر وجودش چندبرابرکرده بود.یعنی ان انسان بود. آنجا مگرکجاست.که انسانی برزمین افتاده؟خدای من نکند آنهایی که زیرپاله کرده بودم هم دست وپاوبدن انسان هایی دیگرباشد!! هجوم این افکارایستادن رابرایش سخت ترکرد.پاهایش سست شده بود.ودوباره نشست.

نفسش لحظه به لحظه تنگ ترمی شد.ناگهان صدای ناله ای توجه اش راجلب کرد.سرش رابرگرداند.مادرش بود دست به آسمان بلندکرده وبرای اودعامی کرد.که خدایا یااورااصلاح کن،یامن دیگراورانمی خواهم. سالهاست نافرمانی تورامی کند.من دیگرطاقت این همه سرکشی اش راندارم.تورابه امام حسین (علیه السلام) یااورا اصلاح کن یا ازمن بگیر!! شنیدن این دعالرزه برجانش انداخت.چشمانش از اشک پرشد.خواست مادرش راصداکند.اماگویی غلوه سنگی راه گلویش رابسته بود.نمی دانست چرا مادر اورااین چنین نفرین کرده!! مگرمی شودمادری برای فرزندش مرگ بخواهد؟! شنیدن نام حسین (علیه السلام)بی تاب ترش کرد. باخودگفت:مادرم مرادرک نمی کند.اگربفهمدکه من به دنبال گرفتن حق مظلومین هستم،نه تنهادعایش راپس می گیرد.بلکه به من افتخارخواهدکرد. دستی سنگین به سرش خورد.

چشمش راکه بازکرد. مردی سیاه پوش رادید،که فقط چشمانش مشخص بود.باترسی که دربیانش پیدابود گفت:توکی هستی!!  مردنقاب رابرداشت. وگفت:چته! منم جمشید. چقدر می خوابی؟!! جمشیدازدوستان دوران قدیمی او بود. اصلابخاطراعتمادبه اوهمراه این گروه شده بود. اه خدای من گروه!! قراراست آنهاامشب محموله ای رااز مرز خوزستان تحویل بگیرندوبه گروهشان درشهرستان موردنظربرسانند. بی تاب شده بود.نمی دانست چکاری درست است چکاری غلط.دایم صدای مادروناله هایش درگوشش می پیچید.صدایی در درونش تلاش می کرد،اورا به اتمام کارمصمم کند.جریان راباجمشیددرمیان گذاشت. هرچه باشدعمری راباهم گذرانده بودند.به اواعتماد داشت. جمشیدکه مستاصل شدن اورادید.به اواطمینان دادکه همه اش خرافه است.بخاطربی خوابی است.ونیاز نیست به آن توجه کند.وانقدرازثواب این کاربرایش گفت که اوباورش شدکه اینکارنه تنهاجنگ باامام حسین (علیه السلام) نیست.بلکه حق مظلوم رااز ظالمین خواهندگرفت. واو بازهم باورکرد.چراکه اولین بارش نبودکه چنین می کند.جمشیدوتیمش هرجاصدای اعتراضی بلندبود. حضور داشتندوبرایشان سلاح آماده می کردند. یااینکه درکانال های تلگرام وپیج اینستاگرامشان هوادارانشان رابه تجمع های اعتراض آمیزدعوت می کردند.وبه آنها خوراک روانی وسلاح نظامی می رساندند.سالهادر اسرائیل برای این کارها دوره دیده بودوکاملاآمادگی هرکاری راداشت. باورداشت جمشیددرخط مقدم دفاع ازحق مظلومین است.ازسال۸۸تابه حال پابه رکاب بود.

ماشین درخرابه ای ایستاد.آنهاپیاده شدند.هرکدام گوشه ای کمین کردند.چنددقیقه بعدمردان سیاه پوشی که درتاریکی شب به سختی می شدانسان بودنشان راتشخیص داد.رسیدند.کلی مهمات بار ماشین کردند.طبق معمول جمشیددرحال صحبت باآنهابود.چراکه آنهافقط جمشیدرامی شناختندوبقیه اجازه جلورفتن نداشتند. پایان حرف هایشان جمشید سوارماشین شدوحرکت کردند.جوانک درمانده بود.ازجمشیدپرسیداین دفعه کجا میریم؟ جمشیدنیم نگاهی کرد وجواب داد:معلومه مستقیم ایذه!! نمی دانست چراامامضطرب بود! برعکس دفعات پیش. شایداین بارخوابش دراواثرکرده بود.باردیگرتمام آنچه که دیده بودبرصفحه چشمانش مرورکرد. چندساعتی بعدباصدای جمشیدچشمانش رابازکرد. آنهابه ایذه رسیده بودند.جمشیدخانه هارانشان دادوگفت :بریدخوراکی هاروپخش کنید. ظاهرابعضی ازاعضای این گروه ازماهاقبل درایذه باهویت جعلی ساکن شده بودند.برای روزعملیات!!  ماجراهرچه جلوترمی رفت ترسناک ترمی شد. واین ترس عین خوره به جانش افتاده بود.رمق ازاوگرفته بود.ونمی دانست چه بایدبکند.ازیک طرف مادر ونفرینش. وازیک طرف جمشیدوحرف های قشنگش!! سلاح هاراتقسیم کردندوبلافاصله به راه افتادند.چند روزی گذشت ویک شب به دستورجمشید دوباره راهی ایذه شدند.ظاهراشب عملیات بود.قراربود این شهر راکه گرفتن نوبت شهرهای بعدی باشد. به محض رسیدن.جمشیدرادیدکه اولین رهگذر رابا تیرزد. و بعدفریادسرداد،می کشم می کشم هرکه برادرم کشت! جوانک که این صحنه راباچشم خود دیده بود وباور نداشت که جمشیدآدم بکشد.مات ومبهوت اورا نگاه می کرد.چراکه هیچ وقت درهیچ عملیاتی ندیده بودجمشیدی چه کارمی کند.همیشه سربزنگاه غیب می شد.بخاطرهمین همه اوراشوالیه شب می گفتند.درشب کارش راانجام می دادامامعلوم نبودچه کارمی کند. جمشید که تعجب جوانک رادید.به سمت اوحمله ورشدوضربه ای به سرش زدو گفت:هی چه مرگته!! سریع اسلحه هاروپخش کنید بین جمعیت. خودتونم پخش بشید. جوانک چندسلاح برداشت وازآنهادورشد.کمی جلوتر چنان دودی به راه افتاده بودکه جلویش رانمی دید. عده ای جوان که تازه پشت لبشان سبزشده بود. باحرص خاصی درحال آتش زدن بانک ومغازه و لاستیک وسطل آشغال بودند.چندنفرشان رامی شناخت درچندجلسه آنهارادیده بود.خیره به آن صحنه هاگوشه ای ایستاد. یکی ازجوان هابه سمت اوحمله بردواسلحه هاراگرفت وفرارکرد.کمی آنطرف ترصدای گلوله شنیده شد.چه خبربود.قراربودفقط اسلحه برسانندتابا ظالمین بجنگند.  به آنهاگفته بودندنظام بایدعوض شود.ودراین راه وابسته های به نظام بایدنابودشوندتاراه بازباشد. امااینطوری که همه درحال کشتن همدیگه هستند؟!!  کشتن زن وبچه های بیگناه چرا؟این اولین سوالی بودکه بعدسالهادراین تیم کارکردن درذهنش خطورکرد. گردی ازآتش برپیشانیش نشست وسوخت.سرش راکه بالاآورددید. تابلوی مسجدی درحال سوختن است.واسم مبارک امام حسین (علیه السلام)به روی آن نقش بسته!! اشک درچشمانش جمع شد. سریع به سمت سردر مسجدرفت.وتلاش کرد اتش راخاموش کند. نیروهای مردمی رسیدند.فکرکردن او تابلوراآتش زده وحالامی خواهدآتش رابه داخل مسجدبندازد. چند نفری برسرش ریختندوتامی توانستند اورابه درودیوار کوبیدند.

واوتنهافریادمی زد:بزنید.هرچی بزنیدکمه!! پیرمردی جوانک رااززیردست وپابیرون کشید.وگفت:چرااینطور می گی؟ واو تمام ماجرا راشرح داد. اورابه داخل مسجدبردند.ولیوان آبی بدستش دادند. پیرمرد به اوگفت:پسرم دیگه نگران نباش. ازحالا درامانی. تو واردخیمه امام حسین(علیه السلام)شدی مانمیذاریم دست جمشیدودارودسته اش بهت برسه. اشک درچشمان جوانک جمع شد. خیمه امام حسین!! من کجا وخیمه امام حسین(علیه السلام) کجا؟!! یعنی آقامنومی بخشه؟ حاجی من خیلی خطاکردم. برای دفاع ازحق مظلوم بی راهه رفتم.مسیر رواشتباهی گرفتم. پیرمرد:سری تکان دادوگفت:حر هم برگشت وزانوی ادب زدوبخشیده شد.مطمئن باش اگردیگه به گذشته برنگردی وسعی کنی جبران کنی بخشیده می شی.  باپلیس تماس گرفتم.جریان روبراشون تعریف کردم.خیلی زودمی رسن اینجا.باهاشون همکاری کنی ازجرمت کمترمی شه. جوانک درحالی که سرش رابه دیوارمسجدتکیه داده بود.نفس عمیقی کشیدوگفت:حاجی من تواین دنیا هیچ کس وندارم جزیه مادرپیر.خیلی شرمندشم. هربلایی سربیادحقمه امانگران مادرمم.دلم براش تنگ شده.ای کاش بذارن مادرموببینم.اگرالان اینجام بخاطردعای مادرمه. وگرنه من وکجاوتسلیم شدن کجا.مخمون رو شستشوداده بودند ازبس بهمون گفتن این نظام داره حق مردم رومی خوره.بالادستی هاروکه می دیدم راحت میخورن وکسی کاری به کارشون نداره.ولی درعوض مامردم عادی برای سیرکردن شکم مون بایدحرف صدنفرآدم روبخوریم. میریم کارمی کنیم سرکارگر هرطوردلش بخوادبرخورد می کنه.حقوق درست درمون نمیده شکایت هم می کنی به اداره کار آخرش به نفع کارفرما رای میدن چون توهیچ مدرکی نداری.حاجی دیگه خسته شده بودم.خواستم یه جوری حقمو ازاین جماعت بگیرم.

پیرمرد سری تکان داد وگفت:حق باتوپسرم.مشکلات زیاده. به این مشکلاتی که گفتی ماهم اعتراض داریم. گرونی، وضع معشیت مردم،بیکاری جوون هایی مثل تو.حرف ماهم هست.اما راهش این نیست که سلاح دست بگیریم بیفتیم به جون هم. آتش زدن بانک ومسجدو …فقط خسارت روبیشترمی کنه. شمااعتراض می کنی که وضع بهتربشه یابدتر؟وقتی امکانات شهر رونابودکنی دردی دوانکردی بلکه بیشتر مردم روبه زحمت انداختی!  جوانک حرف های پیرمرد راتاییدکردواجازه گرفت کمی استراحت کند.چشمانش رابست وبه خواب عمیقی فرورفت.گویی که سالهاست نخوابیده.آرام وبی دغدغه خوابش برد.

✍به قلم طوفان واژه ها

وجدان بیدار

#تولیدی #به_قلم_خودم

دائم درگوشت زمزمه می کند.هربار چیزی رایادآورمی شود.گاهی انقدر حرفهایش روی مخت رژه می رودکه دلت می خواهد،خرخره اش رابجوی!! همیشه وهمه جاباتوست.دست از سرت برنمی دارد. تابیداری باتوبیدار است ووقتی می خوابی بازاوبیدار است. عجبا انگاری اصلاخواب ندارد.

درحال شستن ظروف نهاربودم.صدای دلنگ دلنگ ظروف وهمراه باشرشرآب ذهنم رانوازش می کردومن در رویای خودبه سرمی بردم.وهربارکبوترخیال برشاخه ای می نشست وذهن مرا باخودبه سمتی می برد.که ناگهان باصدای این خروس بی محل به خود آمدم. آهای حواست کجاست؟آب وببند. یهوبه خودآمدم وزیرلب گفتم:خب دارم ظرف می شورم، چراببندم. گفت:هربارکه شستی تاظرف بعدی روبرداری آب روببند. گفتم:می خوام ظرف بعدی خیس بخوره! گفت: توجیه نکن!آب روببند. اگرمی خوای ظرفت خیس بخوره.نیم ساعت قبل شستن یک مقدارآب بریز توش، بعدبشور! غرغرکنان آب رابستم.طبق گفته اش عمل کردم. کارم که تمام شدبه طرف سال پذیرایی رفتم.چه می بینی!!وای خدای من.کارم شده فقط شستن. این وروجک هاهم که فقط بلدن بخورن.آخه چقدر جمع کنم!چقدربشورم دستام تاول زد!!

درحالی که همچنان غرغر می کردم زیردستی های خالی از میوه رابرداشتم ومجددروی سینک ظرفشویی گذاشتم. بابی حوصلگی اسکاج راآغشته به مایع کردم ومشغول شستن شدم. آخه توچراحرف گوش نمیدی؟ این ظرف میوه مگه چقدرکثیف بودانقدر کف زدی؟هیچ فکرکردی چقدرآب باید مصرف کنی تابشوری شون؟ چرب که نبودن!! یه مقدارآب میزدی یه دست می کشیدی کافی بوددیگه!! بازسروکله اوپیداشد.صدایش عین پتک برسرم کوبیده می شد.اصلابلای جانم شده.دیگرازدستش خسته شدم.

خدایا یاجان مرابگیریااوراخفه کن! آب رابستم.دستانم راخشک کردم. ازآشپزخانه خارج شدم چشمم که به تلویزیون افتادخشکم زد.مناطقی را نشان میدادکه مردم ازپیروجوان بادبه برای برداشتن آب صف ایستاده بودند. چقدردیدن آن صحنه دردناک بود. مادری درحالی که فرزندخودرابه کمر بسته درصف آب بود.وکودک برای جرعه ای آب بی تابی می کرد. حالادیدی برای چی انقدربهت میگم مراقب آب باش!! این بنده های خدا هم سهمی دارن!! این بارلحنش ملایم تربودولی دوست داشتم بیشتربر سرم فریادبزندتابلکه بی دقتی هایم راکناربگذارم و بیشترمراقب این نعمت خدادادی باشم. ای کاش تمام آنهایی که به دردبی خیالی من دچار هستند.به دردوجدان بیداردچارشوند. به امیداینکه این وجدان همیشه بیدار آنان راهم متوجه اشتباهشان کند.

#من_در_مصرف_آب_و_برق_صرفه_جویی_می_کنم

پرواز۶۵۵

#روز_نوشت

امروز۱۲تیراست درچنین روزی درسال۶۷ایران مصیبتی دیگردید.مصیبتی ازجنس ضعف وکمبوداقتدارنظامی!!

🔻 دراین روز ناووینسس امریکایی بادوفروند موشک، هواپیمای مسافربری ما را با 290 سرنشین ساقط کرد تا یکی از بزرگترین جنایت های ضد بشری رقم بخورد.

هم اکنون که سی سال از آن اتفاق تلخ می گذرد، هیچ کس نتوانسته است حق ما را از دولت ایالات متحده بگیرد. اینکه چگونه ملت ها می توانند در مقابل قدرت های استکباری مانع از وقوع چنین حادثه ای شوند و آیا اساسأ نهاد های بین اللملی می توانند از چنین اتفاقات سنگینی جلوگیری کنند یا نه؟سؤال بی پاسخی است که در تاریخ مصداقی برای آن نمی یابیم.

تجربه تاریخی نشان می دهد که قدرت را تنها با قدرت می توان مهار کرد. قدرت نیز از مقوله های اکتسابی و ساختنی است، کسی آنرا به ما هدیه نخواهد کرد.

به بیان دیگر اگر سال 67 قدرت موشکی امروز را می داشتیم، هرگز امریکایی ها جرأت انجام چنان جنایتی را نمی داشتند. به طریق اولی اگر ما چنین قدرتی داشتیم هرگز جنگ 8 ساله با رژیم بعثی اتفاق نمی افتاد. در واقع براورد دشمن از ضعف توان و پاسخ ما موجب جرأت و تجاوز می شود.

🔷️خداوند در سوره انفال آیه 60 می فرماید:

 و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخیل ترهبون به عدواللّه و عدوکم و آخرین من دونهم لا تعلمونهم اللّه یعلمهم و ما تنفقوا من شی ء فی سبیل اللّه یوفّ الیکم و انتم لا تظلمون.

در برابر آنها (دشمنان) آنچه توانایی دارید از «نیرو» آماده سازید و (و همچنین) اسب های ورزیده (برای میدان نبرد) تا به وسیله آن، دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید و (همچنین) گروه دیگری غیر از اینها را که شما نمی شناسید و خدا می شناسد. و هر چه در راه خدا (و تقویت بنیه دفاعی اسلام) انفاق کنید به شما بازگردانده می شود و به شما ستم نخواهد شد.

♦️ امام خمینی(ره) در تفسیر این آیه می فرماید:

 یعنی آماده کنید ساز و برگ جنگ را بر ضد دشمنان به هر قدر می توانید، چه از نیروهای بدنی و تعلیمات نظامی و چه از ساز و برگ جنگی و سازمان های مناسب آن و چه نیروهای سرحدی برای نگهداری سرحدات؛ به طوری باید در این ساز و برگ و نظام مهیا شوید که دشمن های خدا و دشمن های شما و هر کس در جهان هست، بشناسید او را یا نشناسید، از نیروهای با عظمت شما بترسد و آنچه در راه خدا که حفظ کشور اسلامی و آماده کردن وسایل جنگی و تهیه ساز و برگ و نیروهای نظامی است خرج کنید، خدا به کیل تمام به شما عوض می دهد و شما با این آماده بودن مورد طمع دیگران و ستمکاری آنان نخواهید شد… یکی از ماده هایی که از آیه می فهمیم، آن است که دولت اسلامی به هر قدر می تواند و بودجه مملکت اقتضا دارد برای حفظ کشور و ترساندن اجانب باید هم در سرحدات و هم در غیر آن، نظامی و ساز و برگ جنگ و نیروهای مناسب با سازمان تهیه کند.

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

برعکس آنچه خناسان رسانه ای دشمن،در پی القای آن هستند؛ما به قدرت نیاز داریم تا مانع وقوع جنگی دیگر گردیم. کاش نخبگان و مردم ما این تجربه های تاریخی را فراموش نکنند!!!وازتاریخ درس بگیرند!!

جادوی سیاه

#تولیدی

نمی دانم چه شدکه اینگونه شد!فقط می دانم ازوقتی که آمده،تعادل همه چیزرابهم زده!است! دیگرنه خانه ها مثل گذشته گرم وصمیمی است؛ونه قلب اهل خانه نسبت به هم مانند گذشته می تپد!! درظاهریک چشم بیشتر ندارداماباهمان یک چشمش میلیاردهاانسان رادرجهان به خود مشغول ساخته است!

آن روزهاکه اونبود،محفل هاگرم بودبا نَقل گویی بزرگترها وچای تازه دم بی بی وخوردن انواع میوه وخوشکبار توسط کودکان.همه دورهم شادبودند.

اماازبدوخلقتش همه چیزتغییرکرد. هدف آن بودکه ملت راسرگرم کند. اماطولی نکشیدکه تاجران وسود جویان ازتوانایی اش به نفع خود استفاده کردند.و اوباآن یک چشمش آنچه راکه سودجویان می خواستند منعکس می کرد.هرچه بیشتردر خانواده هارسوخ می کرد؛فاصله ها بیشترمی شد.

این چنین شدکه دیگرکسی طالب محفل های شبانه ونَقل گویی بزرگترها وچایی تازه دم بی بی نبود.چرا که وقت برای دورهم نشینی نداشتند. خودشان رابابرنامه های آن موجودتک چشم تنظیم می کردند.

وجودی که درمدت کوتاهی چنان انسان هارامجذوب خودکرد،که خودشان هم نفهمیدندچطوراینگونه تغییر کردند.همچنان که سامری با دمیدن درگوساله طلایی ملتی را اسیر خودکرد.

ازانصاف بدوراست اگربگوییم این موجودتک چشم که داخلی است خیری نداشته!! برعکس خیرهایی هم داشته واماشیطنت هایی هم ازدوست گرانقدرش که بشقاب هایش بربام هانشسته به ارث برده!! این بشقاب ها دمار ازروزگار ملت درآورده است!!دست خودش هم نیست اینگونه آفریده شده است!!نمونه اش فیلم هاوبرنامه هایی که باهمان یک چشمش در دوچشم انسانهافرومی کند. بدبختی وفلاکت وسیاهی ازآنهامی بارد.

یک نگاه سرانگشتی می تواندمارابه این نتیجه برساند کسانیکه متولی این موجودتک چشم درداخل هستند وظایف سنگینی برعهده دارند. چراکه کوچک ترین زاویه باآرمان های انقلاب چیره شدن جادویی سیاه رابه همراه خواهدداشت.وچه بسااگر کوتاهی کنندعواقب سختی در انتظارشان خواهدبود.اینطورکه نمی شود،قیامتی درکاراست وهیچ کس را ازآن روزگریزی نیست.

نمونه ای که خیلی اعیان است وبانام امسال هم بی ارتباط نیست.همان بحث داغ تبلیغات است.

خودتان قضاوت کنید!!!

چرادرتمام تبلیغات این موجودتک چشم، ازخانواده وفرزندان ولوازم ضروری منزل وحتی خانه ای که نشان میدهد،باآنچه که ماهستیم زمین تا آسمان فاصله دارد؟استفاده ابزاری ازجنس زن(باظاهری کاملا روانشناسی شده درجذب مخاطب)،ماشین های لوکس،خانه های مدرن باشیک ترین لوازم منزل!! آیاتمام این وسایل در منزل همه موجود است؟!! 

آن همه غذاهای رنگارنگ وچرب وچیلی نشانمان میدهندانقدرزنده است که کودک شمادست داراز می کند،بگیریدوبخورد.اماناکام می ماند!!آیادرمنزل همه، این همه غذاهای خوش رنگ ولعاب وجوددارد؟دربعضی خانه هامواداولیه اش هم یافت نمی شودچه برسد به رنگ ولعابش!!آیادیدن این صحنه هاشمارا اززندگی مایوس نمی کند!! 

زن رابه جان مردنمی اندازدکه من هم فلان می خواهم وبهمان!!مردی که این روزهازندگی اش راباکارگری تامین می کند.چطورمی تواندآن همه امکانات رفاهی که این موجودتک چشم و اربابانشان که تنهابه فکر جیب خود هستندنشان ملت می دهند؛فراهم کند!! همین امرموجب بروزانواع آسیب های اجتماعی می شود.

حال بایدپرسید:آیاثروتمندان جامعه بخش اعظم کشورراتشکیل می دهند؟آیاهمه مردم ایران ثروتمند هستندو کسی با حقوق 1میلیون کارگری و مستمری کمیته امدادو بهزیستی، ویارانه زندگی نمی کند؟ اینان بیشترن یاثروتمندان؟

آیازندگی قشرمتوسط وضعیف، جذابیت بصری ندارد که سطح تبلیغات رااز زندگی آنهاالگوبگیرند؟مگرقرار نبود،این موجودتک چشم در مسیرانقلاب حرکت کند؟چه شدکه رویکردسرمایه داری ولیبرالی به خود گرفته است؟ 

چرادرسال #حمایت_از_کالای_ایرانی فیلم وسریال یا تیزر های تبلیغاتی دراین باب بسیارکم هستند؟!! بیشترین تبلیغات دربحث حمایت ازکلای ایرانی رادرشبکه نهال میبینم خوب است اماشبکه هایی که ببیننده بیشتری دارندچه؟!!

آیاغیراین است که بیشترین تیزرهای تبلیغاتی مختص معرفی اجناس خارجی است؟خصوصااجناسی که نمونه اش درداخل تولیدمی شود؟!!

چرابیشترین تبلیغات به لوازم خانگی های کره وچین اختصاص دارد؟آنهم شبکه های پرببیننده راقبضه کرده اند!!! آیامالوازم خانگی های موفق ایرانی نداریم؟!! 

بی شک رسالت آنانکه این ساحرتک چشم رادر بند گرفته اند.ومهارش می کنندسنگین است.وانتظارمی روددر راستای #حمایت_از_کالای_ایرانی که در واقع حمایت از#اشتغال و #کارگر_ایرانی است؛کمرهمت ببندند. ومجذوب جادوی سیاه آن نشوند.
به امیدآنانکه شاهدتحولی دربرنامه های رسانه ملی باشیم.این روزهاچقدر جای خالی برنامه سازان متعهد و انقلابی همچون شهیدآوینی احساس می شود…
✍ به قلم طوفان

 
ایده های درآمد زا