بفرماییدشیرینی محلی

#به_قلم_خودم

#حمایت_از_کالای_ایرانی

#تولید_ملی

امسال باتدبیرآقاسال #حمایت_از_تولید_ملی نام گرفت واین قضیه شدنقل مجالس عیدانه ما.
هرکس چیزی می گفت:متناسب باسلیقه شون بحث روپیش می گرفتن.انگارنه انگاراومدن مهمونی وقراره چاق سلامتی کنن…
بعضی ازحرفهاشون روقبول داشتم اماموافق بعضی دیگه نبودم.مثلامی گفتن:ایران عرضه درست کردن چیزی رونداره.
من بااین حرف مخالف بودم ماطی این 40سال باوجودتمام تحریم هاکم دستاوردهای علمی وصنعتی نداشتیم…
یاگفتن:چرابایداز#کالای_بی_کیفیت_ایرانی حمایت کنیم وپولمون رودوربریزیم.ماکه انقدرثروتمندنیستیم که پولمون ازپاروبالابره…
بااین حرفشون تاحدودی موافق بودم کالابایدکیفیت داشته باشه ،اماواقعامای کالای باکیفیت زیادی داریم که خوب اطلاع رسانی نشده…
خلاصه اوضاعی بوداولش سعی کردم فقط شنونده باشم نمی خواستم بعدازمدتهاحالاکه اومدن پیش مادلخوری ایجادبشه.
نمیدونم چراهروقت گذرشون سمت مامیفته یادمشکلات مملکت میافتن…
مدتی گذشت وبحث همچنان دررابطه با#حمایت_از_کالای_ایرانی بود.
باخودم گفتم مثل اینکه قرارنیست کسی حال ماروبپرسه…ظاهرااومدن اینجادق ودلی شون روخالی کنن…
چرابس نمی کنن تاصدای منودرنیارن کوتاه نمیان…بایددنبال جوابی باشم که بحث قائله پیداکنه الکی ادامه دارنشه چون میدونم آخرش به ناکجاآبادختم می شه.
یهویادم اومدتوی خونشون باغچه کوچیکی دارن که سبزی وحبوبات و…می کارن.
پرسیدم:خب چه خبرازباغبانی وباغچه امسال قراره چی بکاری؟چکارهاکردی؟
انتظارشنیدن همچین سوالی روبعدازیک سکوت طولانی نداشت ومی شداین روازچهره اش فهمیدولی خودش روجمع کردوگفت:فعلاکه هیچی شخم زدم چندروزدیگه می کارم مثل همیشه سبزی خوردن،گوجه،بادمجون و…
گفتم :ماشاءالله به همتت خیلی عالیه.
سختت نیست بادوتابچه؟
سرش روباچنان غروری تکون دادوگفت:نه اتفاقاخیلی هم خوبه،کمک خرجمونم هست.وقتی محصولات باغم می رسه نمیدونی چه لذتی داره استفاده کردنشون .ماخیلی وقته که دیگه ازبازارخریدنمی کنیم.
گفتم:خیلی عالیه،منطقیه که آدم وقتی خودش می تونه مواردمصرفیش روتولیدکنه ازبیرون بی نیازبشه.
اونکه هنوزمتوجه نبودمیخوام چی بگم و داشت با تحسینم کیف می کرد گفتم بهترین موقع است که تیرخلاص روبزنم ادامه دادم.
احسنت به تواین یعنی #اقتصاد_مقاومتی.معنای واقعی #تولید_ملی. که شماداریدبهش عمل می کنیدواین خیلی عالیه.به صرفه،منطقی واقتصادی.
معنای #حمایت_از_کالای_ایرانی هم یعنی خانواده شما بجای اینکه برن ازبیرون خریدکنن ازشماحمایت می کنن تا به محصولات باغت برسی اون هاروبه کیفیت مطلوب برسونی درنتیجه همه باهم ازدست رنج خودتون استفاده می کنید.
حالایه سوال دارم:اگربادمجون های یه بوته یک کیلوباربده وبینشون 3الی 4تاکرم خورده دراومد کلاقیدبقیه بادمجون های اون بوته رومی زنی؟
لب ولوچه اش روجمع کردوگفت:خب معلومه نه!!منطقی نیست.
گفتم :افرین منطق،پس همون منطق می گه اگرلابه لای #تولید_کننده های متعهدوباایمان وکاردرست ماچندتانُخاله پیداشدکه فقط به فکرمنافع خودشون بودن وازکیفیت کالاکم کردن مانبایدهمه روبایک چشم ببینیم ودست از#حمایت_تولید_ملی مون برداریم.

تمام حرف آقاهمینه.

بلندشدم وسینی شیرینی رواز روی میزبرداشتم به سمتش گرفتم وبالبخندگفتم:بفرماییدشیرینی محلی

سرنوشت دوخواهر

اكنون پس از آنكه همه چيز خاتمه يافت ، (حَسَناتْ) بر تخت خوشبختى خويش ، راحت نشسته بود و زندگى آينده اش را با خطوط و زواياى هماهنگى ترسيم مى كرد. حالا همه پراكنده شده بودند، پس از آنكه آرامش هميشگى [شوهر] براى حسنات پيدا شده بود، پس از كف زدنهاى ممتد، در حالى كه حسنات دور انگشتش ، حلقه نامزدى قهرمان آرزوهاى زيبايش بود.
اكنون كه حسنات پيوسته در انديشه اش تار و پود طلائى زندگى مشتركى را مى بافت ، زندگى سعادتبارى را كه در انتظارش بود.
اكنون كه همه به خانه ها بازگشته بودند و گاهى عروس و زمانى نامزدش را تحسين مى كردند.
اكنون كه چنين شد و آنچه از آن دشوارتر بود هم برايم پيش آمد، به اطاقم بر مى گردم تا اندوه و غم ، مرا از پاى در آورند.
آرى ، تنها و غريب به اطاقم باز مى گردم ، آيا چيزى دشوارتر از تنهائى روح هست ؟! در حالى كه ميان خانواده و دوستانم هستم خود را بيشتر از همه تنها مى بينم . آنها از من روگردان شدند به بهانه اينكه من سركشم ، خودشان را از من كنار مى كشند به خاطر اينكه به قول آنان من منحرفم .
ولى راستى آيا خود آنان گمراه نيستند؟ آيا اين خود گرفتگى و خشكى آنان انحراف نيست ؟ آيا اين افكار ارتجاعى و كهنه اى را كه آنان محور زندگى خود قرار دادند، گمراهى نيست ؟ آرى همه آنان گمراهند حتى (حَسَنات ) كه خيال مى كند براى خودش راه صحيحى را برگزيده و مى خواهد از خودش يك موجود مقدّس ملكوتى بسازد. حسنات هم گمراه و تك رو است ؛ زيرا ازدواج با كسى را پذيرفت كه اصلا او را نديده و با او آشنايى نداشته است . با كسى كه حتى حاضر نشد زحمت سفر را قبول كند و در جلسه عقد شركت نمايد و به همين اكتفا كرد كه پدرش را به جاى خودش بفرستد. چرا؟
براى اينكه آن مرد به قول حسنات ، مؤ من است . و براى اينكه او هم مثل حسنات عوضى و استثنايى است . و گرنه چرا دختران زيباى اروپا را گذاشت و در گوشه و كنار، در پى زنى مثل (حسنات ) رفت . اگر مى خواست ، مى توانست زيباترين و ثروتمندترين دختران را به دست آورد و هيچ چيز مانع او از اين كار نمى شد. او كه جوانى زيباست ، بله زيباست و وضع مادّى خوبى هم دارد. پس چه تك روى و عقده هاى روحى او را از دختران زيباى انگليسى منصرف كرد تا در پى دخترى مانند حسنات باشد؟ درست است كه حسنات هم دخترى زيباست و از نظر فرهنگى ، در سطح بالايى قرار دارد، ولى من از او بدم مى آيد و تصوّر نمى كنم كه حسنات بتواند از او بهره مند شود، اما او (نامزد) در هر حال عقده اى است . نه ،
هرگز حسنات با او خوشبخت نخواهد شد$
در اينجا گفتگوى (رحاب ) با خودش تمام شد، تصميم گرفت خودش را به چيزى مشغول كند، شروع كرد به خواندن داستانى از نوشته هاى (نجيب محفوظ)(1) اسم داستان چنين بود (هيچ چيز مهمّ نيست ) او مطالعه را شروع كرد در حالى كه همچنان كلمات نويسنده قصّه را تصديق مى نمود كه (هيچ چيز مهمّ نيست )؛ نه كرامت انسانى مهم است ، نه وجدان ، نه زندگى بعد از مرگ و نه … تا پاسى از نيمه شب گذشته ، به خواندن آن داستان كه براى او و امثالش نوشته شده بود، مشغول بود.
* * * * * *
(رحاب )، يك ساعت از صبح گذشته ، از خواب بيدار شد، با سنگينى از روى رختخوابش برخاست . صداى مادر و خواهرانش از اطاق مجاور به گوشش ‍ رسيد، به طرف آنها رفت در حالى كه سعى مى كرد بخندد، اوّل از همه ، چشمش ‍ به حسنات افتاد. او پيراهن خواب سفيدى به تن داشت و از صورتش خوشحالى و خوشبختى مى باريد كه قلب رحاب را به آتش كشيد و حسد، غيرتش را تحريك كرد، امّا او به هر صورت ، خوددارى كرده و خودش را طبيعى نشان داد، بعد رو به حسنات نمود و گفت : عروس خانم حالت چطوره ؟
حسنات :
خدا را شكر خوبم و اميدوارم كه بزودى عروسى تو را هم ببينم .
اين كلمات ، رحاب را برافروخته تر كرد و آتش غيرت و حسد را در درونش ‍ شعله ور نمود، با حالت تمسخر جواب داد: شايد مردى از قارّه آفريقا به خواستگارى من بيايد، همانطور كه فردى از اروپا به خواستگارى تو آمد، مثل اينكه اينجا مردى وجود ندارد.
حسنات نخواست با خواهرش بحث و دعوا كند، جواب داد: خداوند از همه بهتر مى داند كه كى خوب است .
رحاب از روى مسخره خنديد و گفت : امّا من مى دانم كه چگونه آينده ام را با دست خودم بسازم . من مثل تو نيستم كه با مردى كه هيچ چيز از او نمى دانم ازدواج كنم .
اينجا حسنات ديد كه لازم است از عقيده خودش دفاع كند، گفت : چطور مى گويى من هيچ چيز از او نمى دانم ، در حالى كه من همه چيز او را خوب مى شناسم ، همين كافى است كه او انسانى متدين باشد.
رحاب :
مگر دين ، همه چيز است ، تو هنوز بچه اى و متوجه نيستى ، مى ترسم وقتى واقعيت را دريابى كه وقت گذشته باشد…
حسنات :
منظورت از واقعيت چيست ؟
رحاب :
مثلا اينكه عروس در ايّام نامزديش بايد حتى يك ساعت هم از نامزدش جدا نباشد؛ زيرا هر آن ، ممكن است بين او با كس ديگرى رابطه اى برقرار شود نه مثل تو كه اينجا توى چهار ديوارى نشسته اى و مردى كه خودت را به او بخشيده اى هماغوش خوانندگان و رقّاصه هاست …
حسنات :
خواهرم ! متأسفم كه بگويم سخت در اشتباهى ، من خودم را به مردى كه هماغوش خواننده هاست ، نبخشيده ام ، (مصطفى ) مرد مؤ من و صادقى است . او حتى به صورت خوانندگان هم نگاه نمى كند و همين باعث شد كه با كمال ميل و رضا او را قبول كنم . هميشه مى دانم مصطفى ايمان و شخصيّتى دارد كه كار ناپسند نمى كند و من به او اعتماد كامل دارم ، چه اينكه پيشش باشم يا از او دور باشم . و همين ايمان و شخصيّت او، دژى است كه پيوسته همراه اوست ، چه در مكّه باشد و چه در پاريس .
رحاب خواست جواب حسنات را بدهد ولى مادرش بگو مگوى آنان را قطع كرد و گفت : كافى است ، كافى است ، خيلى از كارهاتان مانده و امروز ظهر ميهمان داريم .
اگر نق نق رحاب نبود، روزهاى حسنات با خوشى مى گذشت امّا براى رحاب ، گذشتِ روزها آرام و سنگين بود. چيزى كه رحاب را جدا ناراحت مى كرد اين بود كه حسنات را خوشبخت ببيند و سيل تهنيت و تبريكاتى را كه به سوى او مى آمد مشاهده كند.
يك هفته گذشت ، وقتى رحاب از محلّ كارش به خانه بر مى گشت ، ديد كه پُست چى درِ خانه شان را مى زند. او ديد كه داخل نامه ها، نامه اى است به اسم خواهرش حسنات ، نامه ،داراى مهر و تمبر كشور انگلستان بود. از اينجا فهميد كه نامه از طرف (مصطفى ) است . با دست لرزان نامه را گرفت و بى اختيار در كيفش ‍ پنهان كرد. بعد وارد خانه شد بدون اينكه درباره نامه چيزى بگويد. بعد از غذا با عجله به اطاق خودش رفت و آنجا از روى غيرت و حسد! نامه را گشود. خط زيباى نامه حكايت از شخصيت نويسنده آن مى كرد، شروع به خواندن نامه نمود:

 ادامه راازطریق دانلودفایل اصلی این کتاب بخوانید:

http://yon.ir/UK4tK

چطورگرفتارتلگرام شدیم؟!!

هواتاریک وغبارآلودبود.محیط رانمی شناختم.نفس کشیدن درآن هوابسیارسخت بود.درآن سال همه همینطوربودن،کسی محیط رانمی شناخت.انگاری صوری دمیده شدوهمه رامسخ کرد ویکی پس ازدیگری وارداین سرزمین شدند.سرزمینی ناآشنا.نه تابلویی نه راهنمایی. آداب مردمش بامافرق می کرداوایل سازگاری درآن مشکل به نظرمی رسید،اماکم کم خودراباآن سازگارکردیم.

مردمان آن سرزمین خودرادوست نامیدندوماباورکردیم آنهامی توانن دوست ماباشند.

چیزی نگذشت که ماهم جزی ازآن سرزمین شدیم.

بعضی برای فرارازتنهایی به آن پناه آورده بودند.بعضی برای اثبات خودوساختن رویاهایشان درآن سرزمین قدم گذاشتند.بعضی به جهت روشنگری وایجادتابلو ونشانه درآن سرزمین منزل گرفتند.

ومن لابه لای آنهاچکارمی کردم نمیدادم شایددنبال راهی بودم برای نجات.نجات خود یادیگران!

آنچه مسلم است ازنزدیک شاهدپرپرشدن گل های سرزمینم بودم .گلهایی که با وعده های پوشالی (تجارت روسپی) آنان راواردان آن سرزمین کردن وپس ازمدتی طراوت گل هاراگرفتندویکی پس ازدیگری ازبین رفتندیابه سرزمین های دورصادرکردن!!

واقعیتی است تلخ که درزندگی امروزمااتفاق افتاده کمترکسی است که این روزهاباآن سروکارنداشته باشد.

سرزمینی که یک روزی با نام جعلی قالب مان کردند وامروزهم بافریب مانع خروج مردم ازآن می شوند.

گروهی ازمردم چنان مسخ آن سرزمین وآداب وظواهرش شدن که دل کندن برایشان سخت است وهرسرزمینی جزآن رالعن می کنند.

جمعی دیگرکه بیشترین ضربه دراین راه رامتحمل شدن درکنج تنهایی خودخزیدندوبه زمین وزمان بی اعتمادند.

به راستی چطوربه اینجارسیدیم؟

که حضوردرسرزمینی اینطور زندگی مان راتحت شعاع قراردهد.مایی که قراراست زمینه سازحکومت منجی باشیم باحضوردرسرزمینی ناشناخته هویت خودمی بازیم ومستاصل می شویم!!!

ماباحضوردرسرزمین ناشناخته وبدون آگاهی ازعواقب آن وبعضی باحرفهای مردم فریب ونشنیدن کلام ولی زمان،کار رابه جایی رساندن که صاحبان سرزمین ناشناخته دارایی مان،هویتمان،سرزمین وآداب ورسوم ماراهدف قرارداده اند.

آیابهترنیست قبل رفتن به هرمحیطی تمامی جوانب رابسنجیم وتوشه راه مهیاکنیم وبعدعزم سفرکنیم؟

چرااجازه می دهیم بیمارشویم وبعدپی درمان باشیم؟به راستی پیش گیری امری عاقلانه نیست که هیچ کس بدان اهمیت نمی دهد؟

کجایندامثال آوینی هاکه جان راکف دست گرفتن تابه جماعت مدعی بفهمانندمفهوم سینمای انقلابی را.جماعتی مدعی که تکنولوژی غربی رادرچارچوب دین نمی پذیرندودین رادرحدآن نمی دادندوبرعکس دین راباچارچوب واصل ومعیارغربی براندازمی کنن.

حکایت حال این روزهای ماحکایت قوم بنی اسرائیل است که درغیاب موسی به گوساله پرستی روی آوردندومسخ زروسیم ووعدخ های سامری شدند.

اسم آنان راهرچه بذاری سزاواراست جزانکه بگویی روشنفکر

آنان روغنفکرانی هستن که اربابانشان ازچربی اضافی فکرشان خوراک چرب وچیلی برای هوادارانشان آماده می کنن.

کسانیکه خودرامدعی همه کس وهمه چیزمیدانندودرهمه چیزصاحب نظرند…

بی خبران مفهوم تکنولوژی رانفهمیده وبه قصدزروسیم وعافیت جیبشان دم ازدلواپسی حقوق مردم می زنن وادعای بی پرده سخن گفتن دارن…

زهی خیال باطل…

به قلم:طوفان واژه ها

ویژه سحر

دعاى عظيم الشأنى را كه از حضرت رضا عليه السّلام روايت شده بخواند، آن حضرت فرموده است: اين دعا دعايى است كه امام باقر عليه السّلام در سحرهاى ماه رمضان میخواندند:
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ بَهَائِكَ بِأَبْهَاهُ وَ كُلُّ بَهَائِكَ بَهِيٌّ

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِبَهَائِكَ كُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ

جَمَالِكَ بِأَجْمَلِهِ وَ كُلُّ جَمَالِكَ جَمِيلٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ

بِجَمَالِكَ كُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ جَلالِكَ بِأَجَلِّهِ وَ كُلُّ

جَلالِكَ جَلِيلٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِجَلالِكَ كُلِّهِ اللَّهُمَّ

إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ عَظَمَتِكَ بِأَعْظَمِهَا وَ كُلُّ عَظَمَتِكَ

عَظِيمَةٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِعَظَمَتِكَ كُلِّهَا اللَّهُمَّ إِنِّي

أَسْأَلُكَ مِنْ نُورِكَ بِأَنْوَرِهِ وَ كُلُّ نُورِكَ نَيِّرٌ اللَّهُمَّ إِنِّي

أَسْأَلُكَ بِنُورِكَ كُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ رَحْمَتِكَ

بِأَوْسَعِهَا وَ كُلُّ رَحْمَتِكَ وَاسِعَةٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ

بِرَحْمَتِكَ كُلِّهَا اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ كَلِمَاتِكَ بِأَتَمِّهَا وَ

كُلُّ كَلِمَاتِكَ تَامَّةٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِكَلِمَاتِكَ كُلِّهَا.

خدايا از تو درخواست میكنم به حق زيباترين مرتبه از زيبايی ات، و همه مراتب زيبایی ات زيباست، خدايا از تو درخواست می كنم به حق همه مراتب زيبايی ات.
خدايا از تو درخواست میكنم به حق نيكوترين مرتبه از جمالت، و همه مراتب جمال تو نيكوست، خدايا از تو درخواست می كنم به حق همه مراتب جمالت.
خدا از تو درخواست می كنم به حق برجسته ترين مرتبه از جلالت، و همه مراتب جلال تو برجسته است خدايا از تو درخواست می كنم به حق همه مراتب جلالت.
خدايا از تو درخواست می كنم به حق بالاترين مرتبه از عظمتت، و همه مراتب عظمتت عظيم است، خدايا از تو درخواست می كنم به حق همه مراتب عظمتت.
خدايا از تو درخواست می كنم به حق نورانی ترين مرتبه از نورت، و همه مراتب نور تو نورانى است، خدايا از تو درخواست می كنم به حق همه مراتب نورت.
خدايا از تو درخواست می كنم به حق گسترده تری مرتبه از رحمتت، و همه مراتب رحمتت گسترده است، خدايا از تو درخواست می كنم به حق همه مراتب رحمتت.
خدايا از تو درخواست می كنم به حق كامل ترين مرتبه از مراتب كلمات، و همه مراتب كلماتت كامل است، خدايا از تو درخواست می كنم به حق همه مراتب كلماتت.

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ كَمَالِكَ بِأَكْمَلِهِ وَ كُلُّ كَمَالِكَ

كَامِلٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِكَمَالِكَ كُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّي

أَسْأَلُكَ مِنْ أَسْمَائِكَ بِأَكْبَرِهَا وَ كُلُّ أَسْمَائِكَ كَبِيرَةٌ

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِأَسْمَائِكَ كُلِّهَا اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ

مِنْ عِزَّتِكَ بِأَعَزِّهَا وَ كُلُّ عِزَّتِكَ عَزِيزَةٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ

بِعِزَّتِكَ كُلِّهَا اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ مَشِيَّتِكَ بِأَمْضَاهَا وَ

كُلُّ مَشِيَّتِكَ مَاضِيَةٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِمَشِيَّتِكَ كُلِّهَا

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ قُدْرَتِكَ بِالْقُدْرَةِ الَّتِي اسْتَطَلْتَ

بِهَا عَلَى كُلِّ شَيْ ءٍ وَ كُلُّ قُدْرَتِكَ مُسْتَطِيلَةٌ اللَّهُمَّ

إِنِّي أَسْأَلُكَ بِقُدْرَتِكَ كُلِّهَا اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ عِلْمِكَ

بِأَنْفَذِهِ وَ كُلُّ عِلْمِكَ نَافِذٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِعِلْمِكَ

كُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ قَوْلِكَ بِأَرْضَاهُ وَ كُلُّ قَوْلِكَ

رَضِيٌّ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِقَوْلِكَ كُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ

مِنْ مَسَائِلِكَ بِأَحَبِّهَا إِلَيْكَ وَ كُلُّهَا [وَ كُلُّ مَسَائِلِكَ ]

إِلَيْكَ حَبِيبَةٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِمَسَائِلِكَ كُلِّهَا.

خدايا از تو درخواست میكنم به حق كامل ترين مرتبه از كمالت و همه مراتب كمالت كامل است، خدايا از تو درخواست می كنم به حق همه مراتب كمالت.
خدايا از تو درخواست میكنم به حق بزرگ ترين مرتبه از نام هايت، و همه مراتب نام هايت بزرگ است، خدايا از تو درخواست می كنم به حق همه مراتب نام هايت خدايا از تو درخواست می كنم به حق عزيزترين مرتبه از عزّتت و همه مراتب عزّتت عزيز است، خدايا از تو درخواست میكنم به حق همه مراتب عزتت خدايا از تو درخواست ميكنم به حق نافذترين مرتبه اراده ات و همه مراتب اراده ات نافذ است خدايا از تو درخواست ميكنم به حق همه مراتب اراده ات خدايا از تو درخواست ميكنم به حق قدرتت كه بر همه موجودات احاطه دارد و همه قدرتت بر تمام موجودات احاطه دارد خدايا از تو درخواست می كنم به حق همه مراتب قدرتت، خدايا از تو درخواست می كنم به حق نافذترين مرتبه از مراتب علمت و همه مراتب علمت نافذ است، خدايا از تو درخواست می كنم به حق همه مراتب علمت.
خدايا از تو درخواست می كنم به حق پسنديده ترين مرتبه از گفتارت، و همه مراتب گفتار تو پسنديده است خدايا از تو درخواست می كنم به حق همه مراتب گفتارت، خدايا از تو درخواست میكنم به حق محبوبترين مرتبه از خواسته هايت نزد تو، و همه مراتب خواسته هايت محبوب است خدايا از تو درخواست میكنم به حق همه مراتب خواسته هايت.

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ شَرَفِكَ بِأَشْرَفِهِ وَ كُلُّ شَرَفِكَ

شَرِيفٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِشَرَفِكَ كُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّي

أَسْأَلُكَ مِنْ سُلْطَانِكَ بِأَدْوَمِهِ وَ كُلُّ سُلْطَانِكَ دَائِمٌ

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِسُلْطَانِكَ كُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ

مِنْ مُلْكِكَ بِأَفْخَرِهِ وَ كُلُّ مُلْكِكَ فَاخِرٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ

بِمُلْكِكَ كُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ عُلُوِّكَ بِأَعْلاهُ وَ كُلُّ

عُلُوِّكَ عَالٍ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِعُلُوِّكَ كُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّي

أَسْأَلُكَ مِنْ مَنِّكَ بِأَقْدَمِهِ وَ كُلُّ مَنِّكَ قَدِيمٌ اللَّهُمَّ إِنِّي

أَسْأَلُكَ بِمَنِّكَ كُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ آيَاتِكَ

بِأَكْرَمِهَا وَ كُلُّ آيَاتِكَ كَرِيمَةٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِآيَاتِكَ

كُلِّهَا اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِمَا أَنْتَ فِيهِ مِنَ الشَّأْنِ وَ

الْجَبَرُوتِ وَ أَسْأَلُكَ بِكُلِّ شَأْنٍ وَحْدَهُ وَ جَبَرُوتٍ وَحْدَهَا

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِمَا تُجِيبُنِي [بِهِ ] حِينَ أَسْأَلُكَ

فَأَجِبْنِي يَا اللَّهُ.

خدايا از تو درخواست می كنم به حق شريف ترين مرتبه از شرفت، و همه مراتب شرف تو شريف است، خدايا از تو درخواست می كنم به حق همه مراتب شرفت.
خدايا از تو درخواست می كنم به حق پايدارترين مرتبه از سلطنتت و همه مراتب سلطنت تو پايدار است، خدايا از تو درخواست می كنم به حق مراتب سلطنتت.
خدايا از تو درخواست می كنم به حق باافتخارترين مرتبه از فرمانروايی ات و همه مراتب فرمانروايی ات با افتخار است، خدايا از تو درخواست می كنم به حق همه مراتب فرمانروايی ات.
خدايا از تو درخواست می كنم به حق برترين مرتبه از برتری ات و همه مراتب برتری ات برتر است، خدايا از تو درخواست می كنم به حق همه مراتب برتری ات.
خدايا از تو درخواست می كنم به حق ديرينه ترين مرتبه از كرمت، و همه مراتب كرمت ديرينه است، خدايا از تو درخواست می كنم به حق همه مراتب كرمت.
خدايا از تو درخواست می كنم به حق گرامی ترين مرتبه از نشانه هايت، و همه مراتب نشانه هايت گرامى است.
خدايا از تو درخواست می كنم به حق همه مراتب نشانه هايت.
خدايا از تو درخواست می كنم به حق آنچه از جاه و جبروت كه در آنى، و از تو می خواهم به حق هر جاه به تنهايى و به حق هر جبروت به تنهايى، خدايا از تو درخواست می كنم به حق آنچه اجابت می كنى مرا به آن هنگامى كه از تو درخواست می كنم پس مرا اجابت كن اى خدا.

آنگاه هر حاجت كه داری از خدا بخواه، كه به يقين براورده خواهد شد.

===============

منبع:مفاتیح الجنان

دعای سحرباصدای حاج محسن فرهمند

ویژه افطار

﴿رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً ۚ إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ﴾(سورهٔ آل‌عمران-آیهٔ ۸)

باراِلها، دل‌های ما را به باطل میل مده پس از آنکه به حق هدایت فرمودی، و به ما از لطف خویش اجر کامل عطا فرما که همانا تویی بخشندهٔ بی‌منّت.


﴿إِنَّهُ كَانَ فَرِيقٌ مِنْ عِبَادِي يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ﴾(سورهٔ مؤمنون-آیهٔ ۱۰۹)

زیرا شمایید که چون طایفه‌ای از بندگان صالح من روی به من آورده و عرض می‌کردند باراِلها ما به تو ایمان آوردیم، تو از گناهان ما درگذر و در حق ما لطف و مهربانی فرما که تو بهترین مهربانان هستی.


﴿إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا﴾(سورهٔ کهف-آیهٔ ۱۰)

آنگاه که آن جوانان کهف (از بیم دشمن) در غار کوه پنهان شدند، از درگاه خدا خواستند: باراِلها تو در حق ما به لطف خاص خود رحمتی عطا فرما و بر ما وسیلهٔ رشد و هدایتی کامل مهیا ساز.


﴿وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ﴾(سورهٔ بقره-آیهٔ ۲۵۰)

چون آن‌ها در میدان مبارزه جالوت و لشکریان او آمدند، از خدا خواستند که بار پروردگارا به ما صبر و استواری بخش و ما را ثابت قدم دار و ما را بر شکست کافران یاری فرما.

 

دعای ربناباصدای حامدزمانی

دعای ربناباصدای سیدعلی موسوی

 

 
مسابقه وبلاگ نویسی حمایت از کالای ایرانی