موضوع: "ویژه نامه محرم(مَحرَم اسرار)"

دریای خون

لحظه ای بامن همراه شو،ودل به قلمم بسپار.تابه اتفاق هم درکوچه پس کوچه های خیال قدمی بزنیم. بامن همراه شو تابرایت ازمردمانی بگویم زحمت کش، مهربان وساده دل. درخانه هایی ازگل وچوب وخشت روزگارمی گذراندند.محرم که می شد مجلس عزای مولا برپابود.سوزواشک وآه بالابود.دلشان ازبی عدالتی ها خون بود. اما رسم مبارزه نمی دانستند.چون عده ای می گفتند حسین(علیه السلام)را سیاسی نکنید! 

یکی اقتداکردبه مولا و ایستاد ودیگران رابه ایستادگی درمقابل ظلم ظالم دعوت کرد. مردمانی که ازظلم وفساد وبی عدالتی ها خسته شده بودندبا او همصداشدند،به امیدتغییر. همان پابرهنه ها،حاشیه نشین ها،مستضعفین ! ونصرت الهی همراهشان شد.تغییرحاصل شد. 

جماعتی نان به نرخ روز خور تاثیرحضورمردم درمیدان را درک کردندپس کمرهمت بستندتا آنان رابه حاشیه ببرند. تا قدرت تحلیل را ازآنهابگیرند.همچون زمان قاجار!! 

پس درباغ سبزبه آنها نشان دادند.از زندگی درفرنگ و ازآزادی ها ورها شدن ازچارچوب های سنتی ورسیدن به پیشرفت گفتند.انقدر گفتند وبرنامه هاریختند تا بعضی ازآن مردم ساده دل باور کردند. کم کم آه و حسرت زندگی در فرنگ تبدیل به یک عقده شد. رفتارهاتغییرکرد.مردمان دارایشان رامی فروختندو توشه راه فرزندان می کردندتا بروندوفرنگ را از نزدیک ببینند. وآینده شان رابسازنند.

دراین بین عده ای طراحی جنگی نابرابردر سر داشتند چندکشوربرعلیه یک ملت!! بازهم همان پابرهنه ها،همان مستضعفین،به میدان آمادند وبرای حفظ خاک وارزش هایشان درمقابل اجنبی ها باجان ودل ایستادند.پیر و جوان و زن وبچه معنانداشت همه یکپارچه همدلی بودند.

دراوج زمانی که مردم مقاومت می کردندوجوانان این سرزمین یکی یکی پرمی کشیدند! عده ای درفرنگ درپی مذاکره بودند.سرانجام به امام مستضعفین جام زهر نوشاندند! 

اوضاع که آرام شد.فرنگ رفته ها به آغوش وطن برگشتند.این بارآنان آمدندتاتغییردهند.خانه هاسنگی وبتنی شد.مجلل مانندخانه های فرنگستان.کلی خدم وحشم برای خودبه راه انداختند وخواستندآقایی کنند. مردمان به خیال اینکه این جماعت دردی از دردشان دوا می کنند.راه برایشان بازکردند. 

الحق که خوب آقایی شدند. باد فرنگستان دردماغشان بود و زیرپایشان را ندیدندکه چندهزارشهید داده اند این ملت، تاوطنی بماند که آقایان برکسوت ریاستش بنشینند.صندلی هایشان را بر دریای خون سوار کردند وفرمان  وطن به سمت فرنگستان کج کرده وچشم وگوش به دهان آنها دوختند.ونسلی تربیت کردندکه فرنگ ندیده آن را بپرستد.نسلی که زحمت مطالعه تاریخ ودرسی که ازتفکرات آنها می توان گرفت به خودنمی دهند. نسلی که بجای مدعی شدن به جماعت فرنگ زده وچرایی حراج سرمایه های وطن؟مدعی جوانان پرپر در راه حفظ وطن می شوند!!

نشستند و فکر کردندومنابع درسی محصلین را ازمنابع فرنگستانی ترتیب دادند. بااینکه بهترین منابع را خودشان داشتند.پس ازمدتی یکی یکی سرمایه های وطن بذل وبخشش کردندوهربار اسمش راچیزی گذاشتند. یک بار کرسنت که با آن گاز رامجانی بخشیدندبه همسایه. ویک بار کنسرت که به اسم آزادی وخوشی حیاوعفت واخلاق را به حراج گذاشتند. واین باربرجام که برباد دادزحمات چندین ساله جوانان وطن را. واین دفعه باfatf  می خواهنددودمان وطن رابرباددهند.😑

وهیچ کس خم به ابرونمی آورد؟ هیچ کس خود را بخاطراعتمادبه جماعت فرنگستانی شماتت نمی کند!!  آنهامدعین چراهمه چیز دست فرزندان وخانواده شهداست!! مابایدساعت هادرس بخوانیم وجان بکنیم بعداینها راحت باسهمیه وارد دانشگاه می شوند!!!دراین مملکت شایسته سالاری وجودندارد!! 

اما کسی مدعی حق از ژن های برترنمی شود، کسی نمی پرسد پدرانشان ازکجاپول می آورندتاخرج تحصیلشان درفرنگستان کنند؟!! کسی نمی پرسد چراآنها به محض برگشت ازفرنگ صندلی های مهم وحساس مملکت نصیبشان می شود!!! 

جریان تحصیل درفرنگ چیست؟چرا افراد عادی به محض رفتن به آنجا بجای بورسیه وخانه شخصی و تشکیلات، کارگری وآبیاری باغ های آنها نصیب شان می شود؟ آیا گرو کشی ازحضرات فرنگ زده در راس کار درمیان است؟

مردمان راچه شده؟آیا شوق زندگی درفرنگستان وآوازه هایی ازدور خوش،آنهارا چنین بی رحم کرده که دیگر نسبت به یکدیگر مروت ندارند؟

به راستی که دیرشناختیم عمروعاص های زمان را !! دیدی چگونه ملت مبارز را ازوسط میدان به حاشیه برده اند؟! چنان درگیرحواشی شان کردندکه فرصت تحلیل پیرامون را ازآنهاگرفته است! 

این میدان برای خاک مال کردن پوزه عمروعاص صفتان عمارمیخواهد!! 

به اهل کوفه توهین نکنید!!!

تاتاریخ،تاریخ است، ننگ یاری نکردن امام حسین (علیه السلام)مانندداغی برپیشانی کوفیان جای خوش کرده است.امان از مردم کوفه!!! نامه می نویسند چون امام راشایسته امامت می دانند بعداز یاری اش دست می کشندچرا؟!

نان به نرخ روز خورشنیده اید؟! اینان ازهمان دسته اند. تادیدند یاری حسین(علیه السلام) یعنی غضب ابن زیاد!! حسین رافروختند!!!

نه اشتباه کردم! حسین فروختنی نیست.آنها خود را فروختند به چند روز زندگی بهتر!!! برخی ترسیدنداز اینکه مستمری شان قطع شود!!برخی هم ترسیدند که ابن زیاد برای شان مشکل ایجادکند!! آخرش چه؟! آیا به آنهمه وعیدها وباغ سبزها که وعده شان کردند رسیدند؟سرانجام حکومت ری چه شد؟! 

به اهل کوفه توهین نکنیدلطفا.معلوم نیست ما اگر جای آنهابودیم چه می کردیم؟ جنگ روانی که یزید به کمک ابن زیاد درکوفه به راه انداخت، هیچ فرقی باجنگ روانی که یزیدیان زمان ما به کمک عوامل داخلی شان عملی می کنندندارد!!

خودتان قضاوت کنید!

یک بار ارز کشور وبه تبع آن قیمت لوازم موردنیازمردم بالا می رود.یک دفعه حرف ازقطع کردن یارانه به میان می آید. وباردیگرلوازم موردنیاز مردم ازبازارجمع می شوند عده ای احتکار می کنند؟!! 

این محتکرین چه کسانی هستند؟! ازکجامیدانستند کی قیمت ارزبالامیرود قیمت هابه حدی سرسام آور می شودکه تولیدکننده نمی تواند مواد اولیه کارش راتهیه کند وتولیدمی خوابد؟!! آیا غیراین است که دست هایی پشت پرده درکاراست؟!! 

کافی است دراوج نابه سامانی بازاربه میان مردم بروی!! برخی تمام دغدغه شان این بود که اگربا ارتباط باآمریکا مشکل ارز وبازار ایران حل می شود پس چرا کار را یکسره نمی کنند؟!!! 

دربحبوبه تصویب لایحه استعماریcft وfatf در مجلس ارز قیمتش پایین می آید وضع قیمت لوازم موردنیاز مردم تقریبا سامان می گیرد. ودقیقا درهمین زمان وزیرخارجه درتریبون مجلس می گویدنه من ونه رئیس جمهورتضمین نمیدیم که باپیوستن ایران به این طرح مشکلات ایران حل شود ولی اگرنپیوندیم یقین دارم آمریکا مشکلاتی برای ما ایجادمی کند!!!

روسای قبایل کوفه هم به مردم قبیله شان همین گونه گفتند.تضمین نمی کنم که ابن زیاد به وعده هایش عمل کند اما می دانم اگر به یاری حسین بشتابیم او مشکلات زیادی برایمان ایجادمی کند!!

ترس،خودفروختگی،عدم اعتمادبه نفس،باورنداشتن نصرت الهی!! آن روزها که جوانان ۲۰تا۲۵ساله ما فرماندهان جنگ بودند خیلی ازاین آقایان درکرسی های خارج نشین مشغول مشق کردن هرآنچه بودند که اربابان می گفتند. امروز بدون شناخت شیربچه های نهضت حسینی ترس از یزیدیان رابرای ما دیکته می کنند. آن روزها از خمپاره ها وانواع سلاح های شیمیایی که آمریکا وانگلیس وهم پیمانانشان برسر مان ریختند نترسیدیم بااینکه دستمان خالی بود!!!

امروز که باداشتن انواع سلاح های موشکی حرف اول را درمنطقه خودمان می زنیم مارا ازچه می ترسانید؟! 

به راستی که آنچه مردم کوفه را سزوار ننگ تاریخ کرد شکم پرستی ودل بستن به زندگی دو روزه دنیابود. واینکه حاضرنشدن برای دفاع ازاسلام از تمایلاتشان بگذرند. ما درکجای این ننگ تاریخی هستیم؟!! آیا قرار است به بهانه قطع شدند مستمری یا نداشتن نان شب خیمه امام حسین(علیه السلام)رابه دست حرامیان بسپاریم؟!! آنهم زمانی که دور تادور ما را گرفتند!! آیا سزاواراست سلاح زمین بگذاریم وهرچه داریم تقدیم دشمن کنیم؟! باوجودآنکه میدانیم او دست ازدشمنی نمی کشد!!

امام ما گفت: اگر مارا محاصره ی اقتصادی کنند؛ فرزند رمضانیم.واگر ما را محاصره ی نظامی کنند، فرزند عاشوراییم.

مانیزاینگونه خواهیم بود. این رابه گوش خودفروخته های زمانمان برسانید. ایران خیمه امام حسین(علیه السلام)است. ماشیربچه های نهضت عاشوراییم. مارا از گرسنگی وتشنگی وقحطی نترسانید. ما ۸سال مقاومت بادستان خالی را درپرونده خودمان داریم. سپاه امام حسین(علیه السلام) مردمیدان می خواهد. مردمیدان نیستید بسلامت.برویدبرکرسی هایی تکیه بزنیدکه حسرتش رادارید.

اگردین نداریدلااقل آزاده باشید.

درآخرین فرصت

خورشیددروسط آسمان،تماشامی کند اهل زمین را. وزمین بغض خودرا فرومی خورد. همه بی تابند. گروهی بی تاب شهادت. گروهی بی تاب غارت.دندان طمع تیز کرده اند. ازدور تمام دارایی امام را زیرنظر دارند. همه چیز راثبت می کنند.گویی به دنبال تسویه حساب آمده اند. نبایدچیزی ازقلم بیفتد. حتی گلوی شیرخواره حسین(علیه السلام).

امام می داندچه میگذرد درسرشان. هشدارمی دهد. خودرا معرفی می کند. صفوف دشمن متزلزل می شود. دشمن هروله می کندتا صدای امام به لشکرنرسد.

هرکس به نوعی خودرا توجیه می کند. امام حجت رابا آنهاتمام کرد.باتمام دارایی اش به میدان آماده است. برای نجات دین خدا ازشرتاریکی وجهل…حال دیگر باآن هاست که با اوباشندیابرعلیه او.

لشکردشمن دودسته می شوند. گروهی ازکاری که در پیش دارندمرددمی گردند. وگروهی مال حرام ونسب نامعلوم، مهری بود برگوش ودلشان.توجیه پشت توجیه. برای کشتن پسررسول خدا نیت روزه می کنند. خودرا مسلمان حقیقی وحسین(علیه السلام)را خارج شده ازدین می نامند. جنگ بااورا حلال می خوانندو می شوند مجاهددر راه خدا!

امام آمده تا مشت تزویر رابازکند. عباس(علیه السلام) رابرای گرفتن فرصت به قصد مناجات وخلوت با خدا میفرستد. خبرش درلشگر دشمن می پیچد.پچ پچ هاشروع می شود. اگراونمازمیخواند پس چرا خارج شده ازدین است!!

یکی ازمیان لشگردشمن برمی خیزد.به قصد پیوستن به امام. دیگری جویای تصمیمش شد. گفت: «به خدا سوگند كه من خود را ميان بهشت و جهنم مي‌بينم وبه خدا هيچ چيز را بر بهشت اختيار نمي كنم، اگر چه پاره پاره شوم و مرا بسوزانند. »

بلافاصله به سمت سپاه امام حرکت کرد. پریشان بود. خودرا مقصرمی دانست. اوبودکه راه امام رابه کوفه بست. ومانع حرکت ایشان شد.خدمت امام رسید. با اذعان به اینکه هرگز گمان نمی‌کرده است که کوفیان کار را به جنگ بکشانند، طلب بخشش کرد. امام برایش استغفار نمود و فرمود که تو در دنیا و آخرت آزادمرد (حرّ) هستی.

دلش بی تاب بود. بایدجبران می کرد. دراوج درگیری ومحاصره دشمن.اذن میدان خواست. گویی سینه اش نیزه هاوتیرها راصدامی کرد. ای نیزه ها به قصدیاری پسررسول خدا برخواسته ام مرا دریابید.درآخرین لحظات به سپاه امام پیوست. وبه روشنگری وحق بودن راه امام تا آخرین لحظه ادامه داد.اوهم رستگارشد.

دشمن می دانست اگربیشتربه امام فرصت دهد،تمام لشگرش ازهم می پاشد.دایره محاصره راتنگ ترکردند.حمله سواران شروع شد.گرداگردخیمه گاه می چرخیدند. پشت خیمه ها گودالی ازآتش بود. تنهاراه حمله جلوی خیمه هابود.یاران امام همچون پروانه گرد وجودنازنینش می چرخیدند.که مبادا کوفیان بی حیا،قصد ورود به خیمه هاکنند. 

یکی ازیاران به سوی امام می رود.گویا وقت نماز است.امام میفرماید:ذکرت الصلوة جعلک الله من المصلین الذاکرین ؛ نماز را یاد کردى خدا تو را از نمازگزاران قرار بدهد.

یاران امام دو دسته می شوند. گروهی پشت سرامام نمازمی خوانند. گروهی سینه هایشان سپرتیرهای دشمن می شود.

بازهم امام توخالی بودن دشمن را به رخشان می کشد.اقامه نماز اول وقت درمیدان جنگ. زیر باران تیرها ونیزه ها تنهایک پیام دارد.حسین ویارانش خارج شده ازدین نیستند. بلکه به پاخواستندتا دین ازجهل وتحریف حفظ شود.

#به_قلم_طوفان_واژه_ها

زینب می خواهداین میدان

باتوهستم.تویی که این متن رامی خوانی وکربلا رادرک نکردی!!تویی که بادیدن کودک شش ماهه به یادعلی اصغرامام حسین(علیه السلام) میفتی ونفست تنگ می شود.

تویی که تادختری سه ساله می بینی به یادرقیه خاتون(سلام الله علیها) درآغوشش می گیری! اگر دلتنگ پدر باشدوپدردرجنگ باحرامیان، حالت بیشترازاین تشابه دگرگون می شود!! 

آری باتوهستم. تویی که خودرا شیعه می دانی وسینه چاک اهل بیت(علیه السلام)هستی! ناموس رسول الله را ناموس خود می دانی! این روزها ازاحوالشان خبرداری؟!

رقیه های زمان نالانند ازداغ پدر. شامیان زمان طعنه می زنند. زخم زبان هایشان ازسنگ وکلوخ سخت تر وشکننده تراست!

زینب می خواهداین میدان. رجزی حیدری بخواند. ورسوا کند حرامیان را. کجایند زینب های زمان تا برسانند پیام عاشورا را.

حرامیان سیاه لشکربزک کرده اندوبه میدان فرستاده اند.این مترسک ها هرلحظه یک ساز کوک می کنند. یک باردعوای عرب وعجم راه می اندازد.وهمزمان درپی تجزیه کشور ازداخل هستند.یک بارامان نامه می آورند وحل تمام مشکلات را منوط به قبول آن می دانند.انقدرزیرکانه همه چیز راکنارهم می چینند که کم کم به خودت وعقایدت شک می کنی!

همچون کوفیان که خودشان باورشان نمی شد،روزی درمقابل خاندان رسول الله صف آرایی کنند. شامیان را چه می گویی؟ آنان تصورمی کردند این اسیران خارجی هستن!! مگرمی شود! 

حرامیان آن موقع چه تکنولوژی داشتندکه انقدر موثربود؟ حواست هست!! امروزهم حرامیان زمان جادرپای همان ها گذاشته اند.هنوزهم بازروسیم ووعده جاه ومقام سیاه لشگر میخرند.

ماچه کردیم؟چقدرفرهنگ عاشورا رادرست منتقل کردیم؟چقدراین فرهنگ در زندگی ما جاری است؟! چراامام حسین(علیه السلام)مخصوص محرم وعزاداری شده؟ چرا درماه هاوسالهای دیگر حرفی از فرهنگ عاشورایی وسبک زندگی حسینی نیست!! 

 خودمانیم مسئولیت ما سینه چاکان اهل بیت(علیه السلام)سنگین تراست. ابلیس یارانش را فراخوانده، همه جمعند.ازهرصنفی درصف اوست. من وتو اگرما شویم، می توانیم نسخه صفحه آرایی شان را درچشم برهم زدنی بپیچیم.

تنها روحیه ای زینب وارلازم است. زینب گونه عمل کنیم.وپیام عاشورا رابه جهانیان برسانیم.

#به_قلم_طوفان_واژها

عاشقی ازعباس بایدآموخت

نیمه شب هشتم محرم بود. اهل حرم تشنه بودند. امام فرمان پرکردن مشک ها راصادر کرد. عباس علیه السلام باسی سواره وبیست پیاده راهی نهر فرات شد.

عمرو بن حجاج فرمانده نگهبانان دشمن فریاد زد شما کیستید؟ یکی از یاران حسین علیه السلام به نام «هلال بن نافع» جواب داد:«من پسر عموی تو هستم، آمده‌ام از این آب فرات بیاشامم. » 

- بیاشام گوارایت باشد. 

-وای بر تو آیا به من می‌گویی آب بنوش، ولی حسین علیه السلام و اهل بیتش تشنه باشند؟

-راست می‌گویی، ولی به ما فرمان داده اند که ناگزیر به اجرای آن هستیم، تا نگذاریم آب به حسین علیه السلام و یارانش برسد. 

هلال به سخن او اعتنا نکرد و به یاران خود فرمان دادکه وارد شریعه شوند. درگیری شدیدی رخ داد.یاران امام دودسته شدند. گروهی درحال پرکردن مشک ها وگروهی درحال جنگ ومحافظت ازمشک ها.عباس مشک هارابه خیمه رساند. یاران بدون هیچ صدمه ای بازگشتند.

ظهرتاسوعا رسید.کودکان واهل خیام تشنه اند.ناله شان ازفرط تشنگی بلندشد.امام عباس را درپی آب فرستاد. عباس این بارهم به میدان رفت. کسی راجرات رویارویی با اونبود. حیدروار رجز می خواند و صف دشمنان را تارومارمی کرد.

یاران به آب رسیدند. مشک ها پرشد. به سلامت به خیمه ها بازگشتند.

دشمن محاصره راتنگ ترکرد. به نزدیکی خیمه ها رسیدند. حکومت ری اهرم فشار عمرسعدبود. فرمان آمده بود.اگر محاصره راتنگ نکنی فرماندهی راازدست خواهی داد. فشار برحسین(علیه السلام) پل رسیدن به جاه ومقام بود.

شب عاشورابود. امام برای رازونیاز مهلت خواست.

امام یارانش راجمع کرد. فرمودبیعت راازشمابرداشتم. هرکس درتاریکی شب دست یکی رابگیردوبرود.

عباس (علیه السلام)قاطع گفت:مادل بسته توییم.هرگزازتوجدانمی شویم.ویاران دیگر چنین کردند.آن شب خالصانه وعارفانه صبح شد.

روز عاشورا،روزعمل،روز جهاددربرابرکفرونفاق فرارسید. امام ویارانش برای احیاے حق وسنت رسول الله می جنگیدند.

ابتدا یاران امام غیربنی هاشم به میدان رفتند.عباس علیه السلام برادرانش رابه میدان فرستاد.تا صبرداغ برادر راتجربه کند. درگیری شدت گرفت.یاران شهید شدند.

عباس است وخون علیست در رگ او.اذن رفتن به میدان میخواهد.تاصف دشمن رابشکافد.امام اشک می ریزد. عباس که برود خیمه ها غارت می شود. دیگرکسی حرمت حرم الله رانگه نمیدارد.

امام می خواهدکه اومشکی آب به خیمه برساند.عباس علیه السلام راهی فرات می شود.همچون شیری که دربیشه زار درپی طعمه باشد.کسی را یارای مقاومت درمقابلش نبود. به فرات می رسد. مشتی آب برمیدارد. حیاءمی کند ازخوردنش.مشک هارا پرمی کند. به راه می افتد. 

دشمن می داند به تنهایی حریف اونمی شوند.گروهی حمله می کنند. لب تشنه،خستگی، امان سقارابریده. درچشم برهم زدنی تیرهای دشمن در زره عباس لانه می کند.

مشک را به سینه نزدیک کرد.سواربراسب  می تاخت. محاصره شدت گرفت. دو دستش را قطع کردند.مشک رابه دندان گرفت. گویی صدای ناله العطش کودکان رامی شنید.درمرام او کودکان حسین(علیه السلام) بایدسیراب شوند.

یکی چشم اورا ودیگری مشک راهدف قراردادند.آب مشک برزمین می ریخت. گویی اشک عباس همچین. روی نگاه کردن درچشمان طفلان حسین علیه السلام رانداشت.

تکیه گاهی نداشت. ازاسب باصورت به زمین خورد. عباس شهیدشد. عمودخیمه حسین به زمین افتاد. امام خودرا به برادر رساند.سرش رادرآغوش گرفت.

خبرشهادت عباس به خیمه هارسید. کودکان انگشت حسرت به دهان گزیدند.

 بابا بگو عمو برگرده!! ما آب نمی خواییم.

گویا درنبودعموفهمیده بودندچه چیزانتظارشان رامی کشد.

#به_قلم_طوفان_واژه_ها

 
ساخت وبلاگ در کوثربلاگ